۵ مرداد , ۱۳۸۶
دیشب بعد از مدتها فیلمی دیدم که از شانس خوب فیلم فوقالعادهای بود. “علم خواب” به کارگردانی Michel Gondry با بازی زیبای Gael García Bernal (بازیگر فیلمهای خوبی مثل عشق سگی و خاطرات موتورسیکلت و بدآموزی) و Charlotte Gainsbourg (بازیگر نقش همسر شانپن در 21گرم) ساخته شده در سال 2006 در فرانسه است. در فیلم از سه زبان انگلیسی و اسپانیایی و فرانسه استفاده شده.
ماجرای فیلم داستان زندگی جوانی است به نام استفان که از مکزیک به زادگاهاش در فرانسه برمیگردد و عاشق دختری به نام استفانی میشود. استفان جوانی است رویاپرداز؛ بیننده در سرتاسر فیلم در رویاهای زیبای استفان که زاییده ذهن خلاقاش است شریک است. صحنههای واقعی فیلم آنچنان هنرمندانه با رویاها و خیالات استفان درهمآمیخته که مرز رویا و واقعیت قابل شناسایی نیست. اگر این فیلم را یک اثر سوررئالیستی بدانیم، قطعاً با بقیه آثار سوررئال سینمای دنیا مثل کارهای بونوئل و لینچ قابل مقایسه نیست. در واقع در این فیلم هیچ سختی و سرگیجهای وجود ندارد؛ همه چیز همان رویاهای کودکانه استفان است که زیبا و خالصانه نمایش داده میشود و برای بیینده کاملاً قابل درک است.
دو نکته جالب توجه در این فیلم وجود دارد. یکی فضا سازی و دکور فیلم است که در عین سادگی، زیبا و جذاب است؛ در تمام صحنههای رویاگونه استفان هیچ استفادهای از تصاویر سهبعدی کامپیوتری نشده و همه چیزهای عجیب و غریب فیلم کاردستیهای ساده کودکانهای هستند که با خلاقیتی بینظیر کنار هم چیده شدهاند. نکته دوم ساندترک فیلم است. کاری از Jean-Michel Bernard که جایزه بهترین موسیقی متن سال 2006 جشنواره کن را هم از آن خودش کرده.
مجموعه تمام عناصر این فیلم آنقدر خوب بود که انسان را وسوسه میکند تا دست از دست و پنجه نرم کردن با زندگی واقعی بشورد و غرق در رویاهای خودساختهای شود که در زندگی واقعی هیچگاه دستیافتنی ن
شاخه: سینما | Comments Off
۲۱ خرداد , ۱۳۸۶
چند هفتهای است که اخبار قاچاق فیلمهای ایرانی و ضربهخوردن به فروش این فیلمها مطرح شده است. اکثریت سینماگران ایرانی قاچاق فیلمهاشان را عامل اصلی فروش پایین آنها میدانند. علی اصغر سیدآبادی با فراخوانی از توطئهای در پشت پرده سینما خبر داده که کمر همت به نابودی سینمای ایران بسته است. شاهد این مدعا را هم قیمت نازل سیدیهای توزیع شده میداند! خانم تهمینه میلانی برای جلوگیری از قاچاق فیلم دست به دامن اخلاقیات شده و برای قاچاقچیان موعضه میکند. تهیهکنندگان فیلم در جلسهای تهدید به تعطیلی سینما کردهاند؛ چه تهدید پوچی!
قاچاق فیلم (یا نرمافزار و یا موسیقی) منحصر به ایران نیست و در دیگر کشورهای دنیا نیز وجود دارد. منتهی با کیفیتی بهتر و شیوهای مدرنتر. آنهم از طریق سایتهای اشتراک فایل و شبکههای peer2peer عمومی. به عنوان مثال فیلم Grindhouse همزمان با اکران عمومی براحتی از طریق اینترنت قابل تهیه بود. تهیه نسخه قاچاق این فیلمها در اروپا و آمریکا از ایران هم راحتتر است. دانلود نسخه دیویدی یک فیلم کمتر از نیم ساعت زمان نیاز دارد، آنهم کاملاً رایگان.
با این اوصاف چرا تهیهکنندگان هالیوود نگران فروش فیلمهایشان نیستند؟ چرا کارگردانان سینمای اروپا برای قاچاقچیان از اخلاقیات سخن نمیگویند؟ جواب ساده است. در کشورهای توسعه یافته مردمی که خواهان تماشای فیلمی هستند به سینما می روند، آنهم نه بخاطر مسائل اخلاقی یا ادای دین به صنعت سینمای کشورشان، بلکه بخاطر لذت تماشای فیلم در یک سینما؛ بخاطر سینما به سینما میروند، همین. سینما رفتن یک تفریح متداول و ارزان برای آنها است. آنها حاضر نیستند لذتی را که با دیدن یک فیلم در محیط یک سینمای مدرن با صدای دالبی به دست میآورند را با دیدن همان فیلم در تلویزیون کوچک خانه جایگزین کنند.
تعداد سینماهای ایران 70 میلیونی را بشمارید و آن با کشوری مثل سوئد یا لهستان مقایسه کنید. مثلاً در مشهد ما کمتر از 5 سینما داریم. با بدترین کیفیت ممکن. کثیف، خراب، صدای بد و پردهای که سالهاست شسته نشده. صندلیهای سینما بو میدهد. برای من سینما در مشهد مساویست با لاتخانه. سینما هویزه مشهد را که مثلاً جزء سینماهای خوب شهر بود سالهاست به 4 سینما تبدیل کردهاند. یعنی برای همان یک سینما چهار دیوار گذاشتهاند. هر قسمت هم به دو بخش مجردی و متاهلی تبدیل شده. من اگر بخواهم به سینما بروم باید دنبال یک دختر بگردم تا بتوانم مجوز ورود به قسمت متاهلی را بدست بیآورم. مردم ما در سینما سیگار میکشند، بستههای پر سر و صدای چیبس و پفک در سینما دست به دست میچرخد. نتیجه همه اینها چیست؟
نتیجه این شده منی که فیلم دیدن جزء بهترین تفریحاتم است شش سال به سینما نرفتم. من فیلمها را از بازار قاچاق فیلم تهیه میکنم. حتی پول هم بابت همان جنس قاچاق نمیدهم. کامپیوتر من مجهز به دستگاهی است بنام رایتر که آن را به قیمت کمتر از بیست هزار تومان تهیه کردهام. از دوستان فیلم را میگیرم، رایت میکنم و در فرصت مقتضی در اتاقم نگاه میکنم. این روش برای من لذت بخشتر از رفتن به سینماهای وطنی است. اصلاً هم ربطی به پول بلیط سینما ندارد.
خیلی دوستدارم به تهیهکنندگانی که مدعی خسارت دیدن از قاچاق فیلمهایشان هستند بگویم شما برای صنعت سینمای کشوری که دارید نانش را میخورید چه کردید؟ موسسه فیلم فارابی که نقش مایکروسافت بازار فیلم ایران را دارد تا بحال چند سینما در شهرهای ایران ساخته؟
سینمای مدرن بسازید و با حفظ مالکیت شخصی، هم درآمد کسب کنید و هم نگران قاچاق فیلمهایتان نباشید. شما با کمترین بودجه ممکن و با مدد از ستارههای سینما کلیشهایترین و جلفترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران را میسازید، ولی حاضر نیستید برای بهبود وضعیت سینماها و افزایش آن هزینه کنید.
اصلاً همان بهتر که این سینمای جلف و غیر رقابتی که فیلمهای خارجی در آن راهی ندارند نابود شود. در سینمایی که کیارستمیها و پناهیها و قبادیها را بایکوت میکنند باید قاچاقچیان فیلم را ستود که هم برای عده زیادی از جوانان بیکار کارآفرینی کردهاند و هم دسترسی ملت را به فیلمهای مبتذل و غیرمبتذل ایرانی آسان.
حرف آخر اینکه شما یک سینمای مدرن در شهر من بسازید، قیمت بلیط آن را هم هر چه خواستید تعیین کنید، محدودیتهای مسخره را بردارید. جسارت داشته باشید و با کمک فیلمهای خارجی سینما را رقابتی کنید. فیلمی مانند پری مهرجویی یا پدرخوانده کاپولا (با آن دوبله شاهکار و بدون سانسور) را پخش کنید، مطمئن باشید نیمای کارپه دیم اولین کسی خواهد بود که با وجود اینکه کپی هر دو فیلم را در کشوی میزش دارد، برای خرید بلیط آنها در صف خواهد ایستاد. این تنها راه رونق بخشیدن به صنعت سینمای ایران است. مبارزه با جوانان بیکاری که دغدغه نان دارند و از راه تکثیر و فروش سیدی درآمد کسب میکنند شما را زودتر نابود خواهد کرد و امثال من از نابودی شما خوشحال هم خواهند شد.
شاخه: سینما, سیاست و جامعه | Comments Off
۸ خرداد , ۱۳۸۶
رادیو جوان از شنبه تا چهارشنبه ( 13:30 تا 14:30) برنامهای با نام ساعت 25 دارد که بقول خودشان خط قرمزی برایش نکشیدهاند. منصفانه بخواهیم قضاوت کنیم تقریبا راست گفتهاند.
یکی از جالبترین و جنجالیترین قسمتهای این برنامه هم مربوط به مناظره اعلمی (نماینده فراکسیون اقلیت) و تمدن (نماینده اصولگرا) نمایندگان مجلس بود که ظاهرا بدجوری صدای نمایندگان اصولگرا را درآورده. در تمام طول برنامه (بخصوص قسمت اول) من باورم نمیشد که چطور صحبتهای اعلمی اینطور بیپرده و بدون سانسور از رادیو پخش میشود. هر چه تمدن تلاش کرد با پرخاش و پریدن در حرفهای اعلمی و به انحراف کشیدن بحث جلوی او را بگیرد نتوانست.
در این منظره اعلمی چند مورد را بعنوان دلایلی بر بیکفایتی مجلس ذکر کرد؛ مثلاً اینکه چطور طرح تحقیق و تفحص از رییس جمهور در مورد هزینههای انتخاباتی از سوی هیات رئیسه و بخصوص باهنر بایکوت شد. یا روز قبل از استیضاح وزیر آموزش پرورش، 50 نفر از نمایندگان به رستوران حاتم دعوت شدند و در آنجا وعده دادن یک کامپیوتر آنچنانی و یک دستگاه زیراکس (!) به حوزه انتخابیه آنها داده شده است، که در نتیجه آن نمایندگانی که موافق استیضاح بودند در روز استیضاح مخالف آن شدند. اعلمی اعتقاد داشت که اکثر نمایندگان آدمهای سادهای هستند که یک عده بخصوص (مثل باهنر) روی آنها نفوذ زیادی دارند. اعلمی نمایندگان را به سه دسته تقسیم کرد: وکیل الرعایا، وکیل الدوله و وکیل التجار. جالبه که حالا اعلمی را به بینزاکتی متهم کردهاند درحالیکه هر چه بینزاکتی بود از سوی تمدن بود. طوری که در ابتدای قسمت دوم برنامه اعلمی از تمدن خواهش کرد تا با رعایت نزاکت به بحث ادامه دهد.
در هر حال صحبتهای اعلمی و شجاعتش در گفتن پشت پردههای مجلس جالب بود. برنامه ساعت بیست و پنج با سردبیری محمد رضا طورانی و اجرای خیلی خوب خانم واحدی قدم خوبی را برای گذشتن از خط قرمزهای خودیهای حکومت برداشته است. امیدوارم زیرآبش را نزنند.
شاخه: رسانه | Comments Off
۷ خرداد , ۱۳۸۶
ارنست چه گوارا را که میشناسید. مبارز آرژانتینی که هنوز هم تصویرش روی تیشرتهای جوانان دیده میشود. امروز در روزآنلاین مطلبی خواندم که حسابی به دلم نشست. ابراهیم نبوی مصاحبهای داشت با دو خبرنگار کوبایی که مخالف حکومت دیکتاتوری فیدل کاسترو هستند.
در مورد چه گوارا هم نکاتی را گفتند که خیلی جالب بود. آنها محبوبیت اصلی چه گوارا را محبوبیتی تقلبی میشناسند که ریشه در عکس معروفی از او دارد که عکاس بزرگ کوردا از وی گرفته است. من معتقدم خیلی از قهرمانهای دیروز و امروز ما هم داستانی شبیه به همین چه گوارا دارند. خودتان بخوانید:
مردان با حس زنانه و لطيف به چه گوارا نگاه میکنند. آن عکس معروف چه گوارا که به وسيله عکاسی سرشناس به نام کوردا گرفته شده، چهره ای جذاب و زن پسند و حتی مرد پسند از نظر سکسی از چه گوارا نشان میدهد، چيزی که هرگز در چه گوارا نبود. عکس معروف زيبای کوردا از چه گوارا، با آن حس غرور زيبای آرژانتينی، که اصولا آرژانتينیها به غرور در آمريکای لاتين معروفاند، تاثير زيادی در محبوبيت چه گوارا دارد. اين عکس که رتوش و زيبا شد، يکی از مهم ترين دلايل محبوبيت چه گوارا در جهان است. محبوبيتی که هم مورد توجه مردان و هم زنان است، يک محبوبيت تقلبی.
ارنستو چه گوارا يک بچه ننر يک خانواده متوسط آرژانتينی بود که بيماری آسم داشت و میدانيد که مثل بقيه آرژانتينیها هويت ملی نداشت، اصولا آرژانتين جمعيت محلي ندارد و ترکيبی از مهاجرين مختلف هستند. چه گوارا، بچه ننری بود که هميشه توسط پدر و مادرش که هميشه نگران بيماری آسم او بودند، مراقبت میشد، بخاطر بيماری آسم خودش و براي تغيير هوا، از سن 18 سالگی سفرش را شروع کرد، سفری برای اينکه در کشوری ديگر يک هويت مشخص کسب کند و از شر بيماری هم راحت شود. در مکزيک اولين بار با فيدل کاسترو آشنا شد، فيدل کاسترو هم مخش را زد و او را به طرف خودش کشاند و او را به کوبا برد و در آنجا مدتي رئيس دادگاه انقلاب کوبا شد و تعداد زيادی از کساني که توسط دادگاه انقلاب محاکمه شده بودند، اعدام کرد. زندگی چه گوارا را در دو جمله از خودش میشود خلاصه کرد، چه گوارا ميگويد: “يک انقلابی بايد تبديل به يک ماشين سرد و کامل و دقيق برای کشتن بشود.”
او جمله انقلابيون را که میگفتند: “به حرفهای متهم نبايد گوش داد”، گفت: “به حرفهای متهم بايد گوش داد، منتهی مهم نيست چه میگويد، خودمان بايد تشخيص بدهيم به درد انقلاب میخورد يا نه.” چه گوارا يک آدم خونخوار بود. وقتی رئيس دادگاه انقلاب بود، واقعا لزومی نداشت که خودش در تيرباران محکومين به اعدام شرکت کند، اما هم اين کار را میکرد و هم تير خلاص را میزد. در حالی که اجباری برای اين کار نداشت.
شاخه: سیاست و جامعه | Comments Off
۶ خرداد , ۱۳۸۶
حتماً تابحال عکسهای خانم نیکی کریمی در جشنواره کن را دیدهاید. در این که ایشان زیبا هستند و مورد توجه عکاسان هیچ شکی نیست. ولی بحث من سر چیز دیگه است.
دو روز پیش شبکه Coming Soon لحظهای را که هنرمندان و بازیگران برای گرفتن عکس به جایگاه عکاسان میآمدند را بطور مستقیم پخش میکرد. من هم اتفاقی داشتم نگاه میکردم که خانم کریمی هم وارد شد. ایشان بشدت معذب بود. حداقل اینطور به نظرم آمد. یعنی یک جورایی نمیدانست باید چکار کنه و اعتماد به نفس لازم را نداشت. برخلاف سایر بازیگران و هنرمندان خانم که با اعتماد به نفس و با انواع مدلها و فیگورها عکس میگرفتند، ایشان در یکی دو حالت ساده عکس گرفت و خارج شد. کاملاً مشخص بود که خبرنگاران و عکاسان اصرار داشتند تا شالاش را بردارد و ایشان تنها به یک خورده شل کردن شال اکتفا کرد، دستی تکان داد و بعد به سرعت از جایگاه خارج شد.
البته خانم کریمی گناهی نداشت. آن لباس گشاد و آن روسری اعتماد به نفس هر زیبارویی را از بین میبرد.
احساس بدی داشتم…
شاخه: سیاست و جامعه | Comments Off
۲۸ اردیبهشت , ۱۳۸۶
در حالی که از دیشب اعصابم با مشاهده تصاویر کثافتکاری جدید آقایان بشدت تحریک شده بود، دیدن فیلم دریای درون آلخاندرو آمنابار کمی تسکین دهنده بود. حقیقتاً شاهکاری بود این فیلم. من هنوز در تعجبم که چطور این فیلم با آن مضمون ضد ماورائیاش از صدا سیما پخش شد.
بهرحال کار به این حرفها ندارم؛ خیلی عالی بود. وقتی میبینی آدمهای دیگری هم هستند که مثل تو فکر میکنند کمی از درد تنهاییت کم میشود. این فیلم آنقدر خوب بود که مجبورم کند پس از ده روز یک نخ سیگار روشن کنم.
شاخه: سینما | ۸ نظر »
۲۷ اردیبهشت , ۱۳۸۶

ریشههای ظهور فمینیست در ایران توسط خانم آجرلو، نماینده مردم کرج در مجلس، کشف شد. ایشان که دیروز در دفاع از عملکرد وزیر آموزش پرورش در مجلس سخنرانی میکردند، فرمودند:
نگاهی گذرا بر كتب درسی كافی است تا ريشه بسياری از معضلات بيرونی جامعه را بيابيم؛ ترويج نگرش فمينيستی، ولايت و امامت زدايی و از بين بردن نقش محوری روحانيت در تاريخ ايران و مهمترين مبحث حجابزدايی همه و همه نوع تحول به سمت غرب زدگی را به راحتی مشاهده خواهيد كرد.
كتابهای ابتدايی را كه ورق بزنيم میبينيم از يك هزار و 800 تصوير رنگی در كتاب ها تنها 220 تصوير با حجاب برتر آن هم با بدترين نقاشی و رنگی كه از نظر روانشناسی خود نوعی ايجاد گريز در كودک میكند، مشاهده میشود.
البته باید در نظر داشت که معنای فمینیست آنقدرها که فکر میکنید ساده نیست. از نظر خانم آجرلو و همسنگرانشان فمینیست دقیقاً مترادف با کلماتی نظیر بیحجابی، روسپیگری، دختران فراری، دختران بزهکار، اعتیاد، آنجلا مرکل، اکس، سکس، بهارلو، طلاق، مهریه سنگین، مهرانگیز کار، نوبل صلح، یک عالمه امضاء، جعفر پناهی و خیلی چیزهای بد دیگر است.
واقعاً چه کسی فکر میکرد کوکب خانم با آن لباس گشاد و روسری ساده که با تخممرغ و کره محلی از میهمانان ناخواندهاش پذیرایی میکرد، عامل اصلی چنین فسادی در کشور باشد؟ دم خانم آجرلو گرم واقعاً…
فقط من ماندهام که چه معجزهای شد که این خانم فاطمه آجرلو که طبیعتاً دوره دبستان خودش را قبل از انقلاب تمام کرده، فمینیست نشد. در واقع میتوان گفت ما چه شانسی آوردیم، وگرنه با درکات وحشتانگیز فساد و فحشا چه میکردیم؟
شرح عکس: کتاب فارسی دوم دبستان سال 1339؛ از اینجا
شاخه: سیاست و جامعه | ۷ نظر »