مرخصی و Mulholland Drive
یک هفته مرخصی گرفتم تا به کارهای عقب موندم برسم. یک سفارش طراحی سایت دارم که هنوز «اندر خم یک کوچه» است و یک عالم کارهای خورده ریزه دیگه. ولی دیدن چهار پنج تا فیلم تنها کار مفیدی بوده که توی این پنج روز کردم. این سربازی روح آدم رو مثل خوره ، می خوره .هیچ کاریش هم نمیشه کرد …، من که فعلاً نتونستم کاریش کنم. بگذریم …
فیلمهایی که دیدم ، همه جزء فیلمهای معروف دنیا بودند که خیلی وقته که می خواستم ببینمشون ولی یا فرصتش نبود یا گیرم نمی آمد :
مالنا با بازی "مونیکا بلوچی" و کارگردانی "تورناتوره"
لولیتا با بازی "جیمز میسون" و کارگردانی "استنلی کوبریک"
سینما پارادیزو به کارگردانی "تورناتوره"
ژاکت به کارگردانی "جان میبری"
بولوار مالهلند با بازی "نوآمی واتس " و کارگردانی "دیوید لینچ"
هر پنج فیلمی که اسمشون رو آوردم فوق العاده بودند ولی دلم می خواد بیشتر درباره فیلمهای ژاکت و بلوار مالهلند حرف بزنم.
ژاکت درباره سرگذشت مردی بنام "جک استارکس" هستش که در جریان جنگ خلیج فارس یک تیر به سرش اصابت می کنه و بگفته خودش برای لحظاتی میمیره ولی باز زنده میشه. در ادامه داستان جک در یک بیمارستان روانی بستری میشه . در اونجا دکتر "بکر" ، جک رو در کشوی مرده خانه بیمارستان برای مدتهای طولانی حبس می کنه.در اینجاست که سفر فکری جک به اعماق زمان روی میده و از مرگ خودش و چگونگی آن آگاه میشه.
ژاکت فیلمی رمز آلوده و به نظر من بر پایه فلسفه ای که بر مبنای اون ، عنصر زمان ساخته ذهن عقلگرای ماست و در واقعیت وجود نداره ، می خواد بگه باید در زندگی معتقد بود که هیچ وقت دیر نیست :
The important thing in life is to believe …
that while you’re alive it’s never too late.,
I promise you, Jean,no matter how bad things look…,
they look better awake than they do asleep.
و اما فیلم بعدی فیلم "Mulholland Drive" شاهکار دیوید لینچ:
فیلمی رمزآلود و معما گونه ، من سه بار فیلم رو با دقت تمام دیدم ، ولی هنوز هم نقاط گنگ و مبهمی برام باقی مونده . فیلم درباره دو دختر با نامهای "داین" و "کامیلا" است . داین یک هنرمند در رشته رقص در کانادا است بعد از فوت عمه اش به لوس آنجلس میآد و در جریان رقابت بر سر بازی در نقش اصلی فیلمی با نام "داستان سیلویا نورث" به کارگردانی "بروکر" با کامیلا آشنا میشه و رابطه ای عاشقانه با وی برقرار میکنه ، در ادامه داین ، کامیلا رو که قصد اذواج با یک کارگردان فیلم داره ، از دست رفته میبینه و تصمیم به کشتن وی میگیره . اون یک آدمکش حرفه ای رو استخدام میکنه تا در ازاء 50,000 دلار کامیلا رو بکشه . داین بعد از مرگ کامیلا دچار عذاب وجدان میشه و خودکشی میکنه.
کسایی که این فیلم رو قبلاً دیدن وقتی این توضیحات رو بخوانند ممکنه فکر کنند من دارم از یک فیلم دیگه حرف میزنم! در حالیکه اینطور نیست.
اگه این فیلم رو ندیدین بقیه توضیحات من رو نخونید ، اول فیلم رو دو سه بار نگاه کنید بعداً اینها رو بخونید.
در ابتدای فیلم رقص دو نفر رو می بینیم که همان داین باشه و پدر مادر داین که تصویرشون لحظه ای بصورت مبهم ظاهر میشه . بعداً یک پتوی قرمز رنگ نشان داده میشه که مشخص می کنه داین خوابیده و از اینجای فیلم رویای داین رو در خواب می بینیم . در خواب ، اسم داین ، "بتی" است و اسم کامیلا ، "ریتا" ؛ ریتا که بطور معجزه آسایی از مرگ توسط راننده لیموزین نجات پیدا کرده وارد خانه عمه "روس" (عمه بتی که برای ساخت یک فیلم داره به کانادا میره) میشه. بتی سعی میکنه به ریتا که حافظه اش رو از دست داده (و به نوعی در خواب داین کاملاً وابسته به بتی است)، کمک کنه تا هویتش رو بدست بیاره. در عین حال در خواب داین شاهد ماجرای کارگردانی به اسم "آدام کشر" هستیم که از طرف سرمایه داران هالیوود برای انتخاب هنرپیشه نقش اول زن فیلمش تحت فشاره . برادران "کاستیگ لیانی" با نشان دادن عکس دختری با نام "کامیلا رودز" با موهای بلوند و گوشواره های مروارید ( این دختر رو در 2 جای دیگر هم میبینیم،یکی هنگام تست گرفتن آدام کشر از اون در خواب داین و دیگری در مهمانی کامیلا در حالیکه در حال بوسه زدن بر لبان کامیلا است در واقعیت) به آدام کشر تاکید می کنند " که این همان دختر است " ، آدام کشر از پذیرفتن این موضوع سرباز می زند و به خانه اش میره،در اونجا می بینه که زنش با یک مرد (که بعداً می فهمیم استخردار خانه اش بوده) همبستر شده.نکته ای که اینجا وجود داره خونسردی بیش از حد مرد استخرداره ، اون طوری رفتار میکنه که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده همین خونسردی رو بعداً در آدم کش فیلم و همچنین کابوی می بینیم .
آدام کشر همون شب در ملاقاتش با کابوی بطور ضمنی تهدید به مرگ میشه ، کابوی به اون میگه "اگه کارت رو درست انجام بدی من رو یکبار میبینی و اگر بد انجام بدی دو بار" ، که روز بعد آدام کشر بازیگرها رو تست میکنه و برخلاف میلش "کامیلا" رو انتخاب میکنه.
در ادامه شاهد تمرین متن تست بتی همراه با ریتا هستیم ، اگه به خود متن و نوع بازی بتی که حالتی تهاجمی داره دقت کنیم میبینیم که داین در ناخوداگاه خودش از رابطه ای که با کامیلا در واقعیت داشته ناراحته؛در قالب متن نمایش به ریتا میگه که "میکشمت ،من از جفتمون متنفرم". مسئله دیگه اینجاست که در صحنه اصلی تست گرفتن از بتی توسط گروه سازنده فیلم ،بازی بتی در مقابل بازیگر مرد مقابلش کاملاً متفاوت از تمرینیه که با ریتا کرده است .
در صحنه های بعد (هنوز هم در خواب داین هستیم) بتی و ریتا به خانه کسی به اسم داین میرن (که ریتا از اعماق ذهنش بعد از دیدن زن خدمتکار در رستوران،این اسم رو بخاطر آورده) .البته قبلش اونها به خانه داین زنگ می زنند که در بتی به ریتا میگه "خیلی عجیبه که به خودت زنگ بزنیم" ، در جواب ریتا پاسخ میده "من مطمئن نیستم" و صدای آنطرف تلفن (داین) تاکید می کنه "It’s me" . بهر حال اونها وارد خانه داین می شوند و جسد فاسد شده داین رو پیدا می کنند.
در ادامه اونها به کلوپ "Silencio" میرن . مهمترین قسمت این فیلم همین جاست.جایی که آنها میفهمند که همه چیزهایی که درک می کنند میتونه خطا باشه ، واقعیت غیر از آن چیزیست که میبینیم یا میشنویم .در این کلوپ ریتا و بتی هر دو متاثراند و گریه می کنند که لرزش بتی نشان دهنده اینکه وی رنج بیشتری نسبت به ریتا متحمل میشه .
در قسمت بعد بتی جعبه آبی رو در کیفش پیدا می کنه،که کلیدش در دست ریتا است .قبل از باز کردن جعبه بتی ناپدید شده و وقتی ریتا در جعبه رو باز میکنه بداخل جعبه کشیده میشه .
از این قسمت فیلم به بعد شاهد ماجراهایی واقعی هستیم که با چند فلش بک همراهه . فیلم نشان میده که داین کی بوده و چه گونه با کامیلا آشنا شده.کامیلا عاشق کارگردانی میشه که بعداً داین رو به خانه اش دعوت میکنه. کابوی که در خواب داین یک تهدید برای آدام کشر بوده در ناخودآگاه داین نیز همین نقش رو ایفا میکرده با این تفاوت که آدام کشر تنها اون رو یکبار دیده ولی داین دو بار .یک بار در بیداری و در خانه کارگردان (در یک لحظه که در حال رد شدن هست میبینه) و بار دوم در خواب که کابوی بهش میگه "خوشگله بیدار شو" .
جعبه آبی در خواب داین کنایه از جایی داره که داین باید بعد پیدا کردن کلید(طبق گفته آدمکش)،پولها رو اونجا بذاره . در خواب داین پول و کلید هست ،آنهم در دست ریتا، ولی جعبه وقتی پیدا میشه که هر دو با واقعیت مواجه میشن ، با واقعیتی که کاملاً متفاوت از حقیقتی هست که اونها درک کردند.جعبه ای که باعث ناپدید شدن هر دوی آنها میشه.در اصل ماجرا هم همینطوره . کامیلا کشته می شه و داین خودکشی می کنه.
داین در حقیقت عاشق کامیلا است ولی در واقعیت وی رو میکشه.همین مسئله در مورد سینما هم صادقه. بازیگرها فقط بازی می کنند ، واقعی نیستند. با یک مثال از داستان "دخترک چوب کبریت فروش" سعی میکنم منظورم رو برسونم. در این داستان وقتی در یک صحنه مردم از سالن تئاتر بیرون میان در حالیکه از دیدن نمایشی که در اون رنج یک انسان رو نشون داده متاثرند؛ در عین حال دختری رو که با پای برهنه در کنار اونها (در واقعیت) در حال فروختن چوب کبریت هست رو نمی بینند،در واقع همه اونها احساسات انسانی رو دارند ولی دچار خطای دید می شوند. حالا فرض کنید در روز بعد جسد این دختر رو نشون همه اونهایی بدیم که جلوی در تئاتر دیده بودنش،مطمئن باشید همه اونها مثل لرزشی که بتی در کلوپ بهش دست داده بود دچار لرز و افسردگی خواهند شد. این همون چیزیه که به نظر من دیوید لینچ می خواهد نشان بده؛خطای دید تنها در سینما نیست ، در زندگی همه ما وجود داره.
در این فیلم خیلی نکات ظریف دیگه ای هم وجود داره که من بهشون اشاره نمیکنم ،مطمئناً شما خودتون با دقت در فیلم متوجه ارتباط اونها با هم می شوید.
در مورد این فیلم یا کلاً کارهای دیوید لینچ تفسیرهای زیادی وجود داره که حتی گاه با هم متناقضند ، اینها نمونه هایی از این نوشتارهاست:
Amnesia, Obsession,Cinematic U-Turns: On Mulholland Drive
A Long, Strange Trip Down David Lynch’s Mulholland Drive




مرداد ۵م, ۱۳۸۴ ۲۲:۴۷
چند انتخاب خوب!
مرداد ۶م, ۱۳۸۴ ۱۹:۳۹
ba salam
khob shoma ke aslan darbareye jabye abi harf nazadi
dar zemn ye jaye film ham eshtebah fahmidid.
vali vaghan film haye khouby didid
مرداد ۸م, ۱۳۸۴ ۱۰:۲۴
file yek bar didam vaght cd 3 tamoom shod donbal cd 4 migashtam! hala mikham dobare bebinam. felan bye
مرداد ۱۲م, ۱۳۸۴ ۱۷:۴۷
kheyli bahalin
مرداد ۱۶م, ۱۳۸۴ ۱۲:۵۹
همه این فیلم ها بجز ژاکت و لولیتادیدم .سینما پارایدزو عالیه . دلم م یخواست راجع به اون هم می نوشتید . اما من فیلم مالهولند درایو را دوست نداشتم ، نه بخاطر فضای پیچیده اش بلکه بخاطر درگیری که برات بوجود می اورد . قبلا دوتا نقد عالی درباره فیلم خونده بودم و می دونستم فضای فیلم چه جوری و خلی دلم می خواست فیلم را می دیدم . این فیلم و فیلم بزرگراه گم شده لینچ رو با هم گرفتم . از بزرگراه گم شده بیشتر خوشم اومد . ولی حداقل من جز یک مطلب کوچیک از مجد اسلام یتو مجله فیلم های سه چها سال قبلم ، دیگه چیزی پیدا نکردم راجع بهش . لولیتای جیمز میسون رو ندیدم ، خوب بود؟ چند وقت پیش یکی از دوستام لولیتای آیرونز رو داشت و چون قبلا فیلم damage با بازی آرونز و بینوش رو دیده بودم و اصلا از فیلم خوشم نیومده بود ، چون فضای این فیلم هم تقریبا اروتیک بود لولیتا رو نگرفتم . البته فیلم کوبریک قدیمی تره و بطبع چندان نباید چیزی داشته باشه . دوست داشتم فیلم کوبریک رو می دیدم چون کلا فیلم هاشو بخصوص درخشش رو دوست دارم . راستی تازگی فیلم Reqem for dream را گرفتم فیلم فوق العاده ایه اگر ندیدینش تما گیرش بیارید و ببینید . اگه هم مطلبی راجع به بزرگراه گم شده پیدا کردید لطف می کنید و به من هم آدرسشو بدید .
BY
شهریور ۱۸م, ۱۳۸۴ ۱۳:۲۰
من تو گوگل سرچ کردم دختری با گوشواره های موروارید اما…………….
مهر ۱۱م, ۱۳۸۴ ۰۰:۵۸
سلام.
برام خیلی جالبه که هر فیلمی که من ترجمه کردم دیدید و توضیح دادید. نمی دونم آیا ترجمه من و یا متن در باره این فیلم رو دیدین یا نه ولی اگه دوست داشتین این سایت رو ببینید (درباره همین فیلم توضیح دادم)
www.zirnevis.com
اسفند ۱۶م, ۱۳۸۴ ۱۲:۱۵
سلام و خسته نباشيد.
ميشه بفرماييد فيلمهاي زيرنويس ها را چطور مي تونم تهيه كنم ؟
اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۶ ۰۶:۰۳
man fek mikonam dorost mesle hameie montaghedaie dige shoma ham hatman baiad gij shode bashid!
va in darmorede in film kamelan adie !
iek kare honarmandane az lynch ke hichvaght tekrar nemishe
va fek mikonam kelide in moama too jibe un marde siahe too haiat khalvat bashe
vali baz fek mikonam ta residan be asle matlab faseleie ziadi dashte bashid
dar rastaie in model filma hatman MEMENTO ra ham bebin
movaffagh bashi