نلاگیدن

آقا ما امروز عصر جمعه‌ای آمدیم چند جمله‌ای بلاگیم؛

اول گفتم یک کم به محمود خان بابت شیرینکاری تازه‌اش‌گیر بدم که دیدم ناصر خالدیان با قلم تواناش حسابی از خجالت این مردک درآمده، دیگه من چی می‌خوام بگم.

بعد گفتم بیام راجب این بیانیه انفرادی دفتر تحکیم بنویسم، که باز دیدم این بیانیه به این درازی(!) هرچی بوده از سیر تا پیاز کامل گفته، پس هر حرفی جز تاییدش حرف اضافه است.

بعدش که لینک این مطلب مصاحبه با شاه سابق را دیدم، یاد کتاب خاطرات اسدا… علم افتادم، یاد نفرتم از سلطنت‌طلبهای لوس لوس‌آنجلسی فاسد که شاه قصد برخورد با اونها را داشته، یاد درج خاطرات والری ژیسکاردستن در روزنامه نشاط آنهم دو روز قبل از توقیف شدنش، یاد مذاکرات ابر قدرتها در گوادلوپ بر سر ایران و ترسی که آمریکاییها از قدرت و خیره‌سری شاه پیدا کرده بودند. خواستم راجب همه اینها بنویسم ولی باز هم دستم به نوشتن نرفت…

آخرهای کار یکدفعه‌ای پریـود شدم (نه به اون معنیش!) و افسردگی زد به روح و جونم، گفتم راجب همین حس که خیلی وقتها میاد سراغم بنویسم، دو خطی هم نوشتم که باز یاد یکی از پستهای علی قدیمی افتادم، گوگل دسکتاپ را احضار کردم و مطلبش را از میان Cacheها کشیدم بیرون، چقدر حس نوشته من شبیه حس این مطلب شده بود! فقط کلماتم آبکی‌تر و ابلهانه‌تر بود. دیگه دستم به نوشتن نرفت؛
لعنت به این وبلاگ‌نویس‌ها با این قلمهای زیباشون، تمام انگیزه نوشتن را از امثال من بی‌قلم می‌گیرند؛ لعنت …
فقط خدا خیر دهاد این آقای والتر ویتمن را با آن شعرش (شعر بالای همین وبلاگ) که من یکی فقط با قدرت کلمات همین شعره که نفس می‌کشم.

پس بعد آمدم یک آهنگ بزارم برای دانلود، که باز دیدم شیوا و امید چهارتا آهنگ از کیتارو رو  قبلاً گذاشتن رو دست ملت؛

همینجوری بود تصمیم گرفتم امروز هیچی نلاگم، هیچ هیچ
تنها بعد از مدتها فلیکر را آپدیت کردم و این اکستنشن فایر فاکس را نصب کردم (و چه لذتی داشت استفاده از این پلاگین)

آگهی ویِژه: شما یک گربه ماده بسیار باتربیت همراه با پنج بچه سه روزه نمی‌خواین؟ گربه مادر بسیار زیباست و بچه‌ها نیز بزودی زیبا خواهند شد! یکی از بچه‌ها را در عکس می‌بینید.



۸ نظر براي “نلاگیدن