آرشيو براي اردیبهشت, ۱۳۸۵

رامین جهانبگلو خائن است

طرف لیسانس و فوق لیسانس و دکتراش رو در رشته‌های فلسفه و تاریخ و علوم سیاسی از دانشگاه سوربون فرانسه گرفته، مدرک فوق دکتراش هم در رشته خاورمیانه شناسی از هاروارد صادر شده؛ از سال 93 در تهران مشغول تحقیق و سخنرانی و آموزش بوده و مدیر گروه اندیشه معاصر ایران هست. استادیار رشته فلسفه علوم سیاسی در دانشگاه تورنتو کانادا هم هست؛ تا حالا 21 عنوان کتاب به قلم خودش منتشر شده.
در حال حاضر این شخص در اوین تشریف دارند؛

خداییش شما چند نفر را می‌شناسید که با این سوابق درخشان علمی و فرهنگی آنهم در دانشگاه‌های مثل سوربون و هاروارد و تورنتو تو ایران مانده باشه و دانسته‌هاش را همین‌جا بکار بگیره؟ وجداناً همچین آدمی مشکل نداره؟

جهانبگلو خائن است، البته نه به کشور و ملتش بلکه به خودش؛ این آقا الان باید به خودش بابت رنج روحی و جسمی که در زندان میکشه جوابگو باشه.

از این حرفها که بگذریم دیدید که چگونه بازهم عدو سبب خیر شد؛ اسم جهانبگلو جسته و گریخته در بعضی از مقالات و نوشته‌ها بچشمم خورده بود ولی دقیقاً نمی‌دونستم این آقا کی هست و چه تالیفاتی داره.
به لطف جنجال آفرینی آقایان، امروز با ایشان و اندیشه‌هایش بهتر آشنا شدم و بکوری چشم بعضیها در اسرع وقت یکی دوتا از کتابهای ایشان را خواهم خرید و خواهم خورد (منظور همان خواندن است).

در همین رابطه: وبلاگی برای آزادی رامین جهانبگلو

چند روزیست بخاطر درد وحشتناک کمر و پشتم نمی‌تونم پای کامپیوتر بشینم، درگیر دکتر و عکس و پیروکسیکام و غیره‌ام؛ فقط در حد میل چک کردن و وبلاگ خوانی سرسری.

یک زمانی که ملت از درد کمر می‌نالیدند، پیش خودم می‌گفتم یعنی چی؟ مگه کمر هم درد میگیره؟ معنی دل درد و سر درد را می‌فهمیدم ولی کمر درد را نه؛
تمام علتش هم بخاطر نشستن‌های طولانی پای کامپیوتره، البته نه بخاطر خود کامپیوتر بلکه بخاطر صندلی غیر استانداردی که داشتم؛ هی صرفه جویی کردم و پشت گوش انداختم تا رسیدم به اینجا؛

 امروز هم رفتم حسابی ولخرجی کردم و 70 تومان دادم یک صندلی مخصوص مثلاً ارگونومیک خریدم؛

حاشیه: از امروز عصر نمایشگاه کتاب را بخاطر مسائل امنیتی غرق کردند؛ یک روز مانده به افتتاح نمایشگاه برنامه همه را بهم ریختند و دهن هر چی غرفه‌دار و کارمند و کارگر سرویس کردند که چی؟ فردا رئیس جمهور مردمی ما میخواهد بیاد بازدید؛ این را داشته باشید، پخش مراسم بازدید صمیمانه ریاست محترم جمهوری از صدا سیما را هم داشته باشید.

همینجوری الکی

شرمنده بیخودی آمدم بالا؛ هر وقت یک مطلبم را ادیت کنم اینجا آپدیت میشه، درست مثل الان.
حالا برای اینکه دست خالی نرید این مطلب روزنامه شرق را بخوانید بد نیست، ماله چند روز پیشه؛ در حاشیه بازدید رئیس جمهور از نمایشگاه نفت؛ ببینید ایده‌های نفتی محمود چیه.

راستی یک چیز دیگه، چقدر گرمه! پوف….؛ من بدبخت توی این هوا جمعه نگهبانم، اصلاً نمی‌تونید تصور کنید نگهبانی روز جمعه چقدر مزخرفـه؛ آدم با احمدی نژاد 24 ساعت توی یک اتاق بخوابه ولی روز جمعه نره نگهبانی، اونم توی این هوای گند.

هدیه ای برای طرفداران doxdo

چند تا ماژول برای صفحه شخصی گوگل آماده کردم، که می‌توانید استفاده کنید.

ماژول اصلی برای doxdo است؛ این ماژول را میتوان بطور دلخواه تنظیم کرد که چندتا خبر را نشان بده یا فقط اخبار سایتها را نشان بده یا فقط وبلاگها را؛ محتویات فیدها را راست به چپ است و کدهای HTML بصورت inline هستند بطوریکه با تغییر اندازه فونت ستون مربوط به آن هم بزرگ و کوچک میشود. استایلش را هم عمداً ساده گذاشتم تا با کل صفحه شخصی گوگل همخوانی داشته باشه.

بر اساس همین ماژول، چند ماژول دیگه هم برای Blog News و BBC و Parseek درست کردم. اگر ایرادی داشتند همینجا کامنت بگذارید لطفاً.

فقط یک توضیح در مورد نحوه ساخت این ماژولها بدم؛ اول با استفاده از Feed2js فیدها را بصورت یک کد جاوا با استایل مناسب شکل دادم و بعدش هم اونا را بصورت ماژول گوگل درآوردم.

شما هم براحتی می‌تونید با دقت در فایلهای XML و همچنین شکل URL که این صفحه براتون درست میکنه ماژولهای دلخواهتون را بسازید.

بعد از تحریر: بعضی وقتها اخبار نمایش داده نمی‌شوند که مشکل از خروجی rss دودردو است؛ البته doxdo هم ایرادی نداره، مشکل از بعضی سایتهاست مثل ایسنا.

ولخرجی های شش ماهه

امروز نشستم کل خرجهای 6 ماه گذشته خودم را حساب کردم، نتیجه تکان دهنده بود!
برای منی که بخاطر سربازی درآمدی آنچنان ندارم زیاد شد؛ ولی با اینحال هر چی به لیست نگاه می‌کنم نمی‌تونم با قطعیت بگم که این قلم خرج ولخرجی بوده مگر در مورد امور شکمی!
من ماهیانه 25 هزار تومان از ارتش پول میگیرم (تو سرشون بخوره) و بصورت متفرقه شش ماه گذشته حدود 400 هزار تومان درآمد شخصی خودم بوده؛

لیست خریدها و خرج ها را برای ثبت در تاریخ اینجا می‌آرم، اگر بقیه دوستان هم مشابه این کار را بکنند خیلی عالی میشه، حداقل میشه فهمید کجای کار لنگ می‌زنه:

هزینه اینترنت: در 6 ماه گذشته مجموعاً 240 ساعت مصرف اینترنتم بوده که میانگین روزی 80 دقیقه میشه؛ هزینه اینترنت 50 هزار تومان و هزینه تلفن ناشی از استفاده اینترنت 24 هزار تومان (بر حسب ساعتی 100 تومان) که مجموعش شده 74 هزار تومان.

هزینه کتاب، فیلم و نرم افزار: مجموع هزینه 9 جلد کتاب شامل کتابهای کامپیوتر، مدیریت و متفرقه شده 23150 تومان، فیلم 10 هزار تومان، نرم‌افزار 10 هزار تومان و CD و DVD خام هم 20000 تومان که در مجموع شده 63150 تومان.

هزینه لباس : مجموعاً 75 هزار تومان که آنهم بخاطر مراسم نامزدی خواهرم بوده؛ چون در حال حاضر هیچکدام از اعضاء خانواده قصد فراش یا تجدید فراش ندارند حالا حالا ها خیالم از بابت لباس و هزینه آن راحت است.

هزینه لوازم آرایشی بهداشتی : کلاً 60 هزار تومان (15تاش فقط مال تیغ ژیلتــه!).

هزینه شکم : بدترینش مال همین شکمه که کلاً شده 110 هزار تومان؛ جزئیات را ذکر نمی‌کنم که مایه آبرو ریزی است. لازم به ذکر است که این جدای پول ناهار و شامی هست که در منزل پدر بزرگوار صرف میشه.

40 هزار تومان هم بابت اینجا چند روز پیش تقدیم پرشین تولزیـها کردم.
اصلاً اهل بیرون رفتن و رفیق بازی نیستم و به همین دلیل هزینه ایاب و ذهاب و خرجهای الکیه دیگه بسیار کم و قابل صرف نظر کردن است.

خیلی دوست دارم بدونم تا جوانهای دیگه با سطح درآمدی مشابه من چقدر پول صرف چه چیزهایی میکنند، بخصوص که میخواهم به مادر گرام ثابت کنم که من شکمو نیستم.

روز زمین

لوگوی امروز گوگل حرفهای زیادی برای دولتی‌ها و حکومتی‌های ما و مدافعان انرژی هسته‌ای داره؛ لطفاً توجه کنید.

    

حیرانی

هر ذات که  در  تـصـرف دوران‌ســت       اندر    طلب   نور     یقین     حیران‌ست
هر ذره که در سطح هوا گردان‌ست       سـرگشته    این   وادی    بـی‌پایان‌ست

چندان که نگاه می‌کنم حیرانی‌ست       سرگشتگی و بی‌سر و بی‌سامانی‌ست
در بادیه‌ای که دانشـش نادانی‌ست       گـردون را بین که جملـه سـرگردانی‌ست

بـر بـوی یـقـیـن دریـن بـیـابـان رفـتـیم        وز  عـالـم تـن  بـه  عـالـم  جـان رفـتـیـم
عـمـری شـب و روز  در  تـفـکر بـودیم       سـرگـشـتـه درآمـدیـم و حـیـران  رفـتـیـم

                                                                                                    عطار، مختارنامه