دیروز فیلم کله پاک کن دیوید لینچ را دیدم؛ محصول سال 1977؛ فیلمی سوررئالیستی و سیاه؛ با اینکه این اولین فیلم لینچ است ولی در زمره بهترین آثار سوررئال قرار میگیره. جالبه بدونید که ساخت این فیلم 6 سال طول کشیده.
فیلم کابوسهای مردی بنام هنری را بتصویر میکشه که اسیر ترسهایش از دنیای ماشینیسم است.
بهترین توضیح در مورد این فیلم را فقط خود لینچ میتونه بده:
"تصوير اوليه ذهنی من، سر یه مرد بود که رو زمين پرت میشه و یه پسربچه برش میداره و به یه توليدی لوازم تحرير و مداد میبره. من نمیدونم اين ايده از کجا اومد.
وقتي به يه دختر نگاه میکنيد، يه چيزی از طرف اون بهتون القا میشه، و در اين داستان اون چيز يه حشره است که تو اتاق مرد رشد میکنه که يه چيزی مثل فکرشه.
خونه مثل کلهی مرده و اون چيز تکامل پيدا میکنه و در يک دگردیسی، به هيولايی بدل میشه که بر مرد غلبه میکنه. مرد هيولا نمیشه اما مجبوره با اون هيولا سر کنه و اين مساله اونو کاملاً از خونش بيزار میکنه.
در Eraserhead، مداخل زيادی برای ورود شما به محدوده فيلم وجود داره و اين کل ماجراست. يه جور قاعده برای دوست داشتن، و به نوعی باز نگه داشتن اين نوع احساس هست و من نمیدونم که چيه. اين برای فيلم واقعاً مهمه. بيشتر شبيه يه شعره يا حتي انتزاعیتر از اون…، حتی انگار يه داستان داره. شبيه يه تجربه است."
لینچ فیلمهایی را میپسنده که بیننده خودش نتیجهگیری کنه، خود بیننده احتمالات را درنظر بگیره و خودش را درگیر داستان کنه. لینچ فیلمهایی رمزآلودی را که در آخر همه چیز معلوم میشه را دوست نداره؛ این مسئله در فیلم "کله پاککنی" کاملاً مشهوده.
در مورد لینچ و آثارش مطالب زیادی در وب به فارسی و انگلیسی هست؛ در انجمنهای فکسن مطالب زیادی در مورد لینچ جمعآوری شده. یکی از مقالات خوب و مختصر مقالهای است که در وبلاگ "پنج دقیقه سینمای خالص" آقایی بنام امید نوشتهاند که چون وبلاگش در دسترس نیست عیناً خود مطلب را در پایان میآرم؛
لینچ علاوه بر فیلمهای سینمایی تیزرهای تبلیغاتی هم ساخته که در همه آنها از سبک یکتای خودش استفاده کرده. اگر هوس کمی گیج شدن دارید تیزر تبلیغاتی که برای PlayStation 2 ساخته را در اینجا ببینید.
ادامه مطلب»