بیایید یک چیزی را بپرستیم!
شرتو سوال خوبی را مطرح کرده، که البته به نسبت جوابهای کمی به سوالش دادهاند؛ شرتو جان شاید بهتر باشه سوالهای مهم را بدیم گوشزد بگذاره تو وبلاگش!
اینطور سوالها و بحثها به نظر من مهمترین بعد از زندگی ما را تشکیل میدهند ولی معمولاً اکثر افراد از اینگونه بحثها فرار میکنند؛ حالا یا بخاطر تعصب افراطی که به عقیدهشان دارند، یا بخاطر اینکه فکر میکنند اینطور بحثها خیلی روشنفکرانه است، و البته عدهای هم فکر میکنند که وارد این مباحث شدن وقت تلف کردن است در حالیکه خودشان چندین ساعت در هفته را صرف عبادت با پروردگارشان میکنند!
در راستای سوال شرتو من هم یک سوال دارم؛ فرض کنید که برای آرامش درونی و طبق نظر شرتو برای حفظ تعادل و دوری از حس پوچی و همچنین ارضای آن قسمت از میل فطری(!) که انسان را وادار به پرستش چیزی میکند به یک خدا نیاز داریم! چرا آن خدا خورشید نباشد؟
خورشید بیهمتاست، حداقل برای انسانهای موجود در منظومه شمسی بیهمتاست، حیات کل موجودات زنده منظومه به خورشید وابسته است؛ هر روز که بیدار میشوید آثار مهرورزی خدای خودتان را با تمام وجود حس میکنید، با اینکه نمیتوانید به خدای خودتان خیره شوید ولی همه جا آثار آن را مشاهده میکنید؛ این خدا همه جا همراه شماست حتی مطمئن هستید که شبها هم وجود دارد؛ در ضمن خیالتان هم راحت است که این انسانهای زبون و ناتوان قدرت تسخیر خورشید را ندارند؛ هر موجودی که به خورشید نزدیک شود در گرمای بیهمتای آن ذوب خواهد شد و….
حالا لطفاً جوابهایی را که به این مطلب میدهید را با علت پرستش خدای ماورائی خودتان منطبق کنید. امیدوارم سر خودتان را کلاه نگذارید و همچنین بتوانید به من نیز چیز جدیدی یاد بدهید.
پینوشت:
خوب من نمیخواهم در مورد اصل آفرینش و روشهای اثبات یا نفی وجود خدا صحبت کنم؛ من پرستیدن یک چیز را زیر سوال بردم؛ من می خواهم در مورد آن احساس قشنگی که شما در تنهایی پیدا میکنی صحبت کنم و بگم اون احساس چیزی جز تلقین به خود نیست.
مثال پرستش خورشید خیلی خنده دار است برای اینکه عمل پرستش کار خنده داری است؛ و فقط چون شما صرفاً آمدی برای خودت یک موجود ماورائی خارج از زمان و مکان ساختی (بهتره بگیم براتون ساختهاند) خندهات نمیگیرد.
اینکه پرستیدن خورشید خندهدار به نظر میرسد ولی پرستیدن خدای رایج امروزی خندهدار نیست برمیگردد به آن قسمت از ناخودآگاه ما که دوست ندارد به چیزهای ضعیفتر و پایینتر از خودش معتقد باشد. ما همیشه در ناخودآگاه خودمان به چیزهایی عشق میورزیم که از ما برترند مثلاً "آلپاچینو" در حوزه بازیگری قهرمان من است. تا وقتی من آلپاچینو را میشناسم چگونه به "محمد رضا گلزار" عشق بورزم؟!
برای خدا هم همین اتفاق در طول زمان افتاد؛ روزگاری خدایان باد و باران وجود داشتند، ولی وقتی مکانیزم باد و باران کشف شد این خدایان ناپدید شدند؛ خدای امروزی که آخرین ورژن خدا است خدایی است: فارغ از زمان و مکان، در همه جا هست و در هیچ جا نیست، قادر متعال است، نه ماده است و نه غیر ماده، انسان هیچگاه به درک چیستی آن نیست چون اساساً صفت چیستی برای خدا بکار نمیآید و خلاصه خدای امروزی آخر خدا است! میبینید؟ بعد از سالها که عدم وجود خدایان مختلف اثبات شد، اینبار تعریفی از خدا به ما دادهاند که با هیچ رمزی کشف شدنی نیست! خدای امروزی زاییده قدرت کلام و هنر بازی با کلمات است.
یکی از چیزهایی که باعث میشود نیاز به "پرستش یک چیز" داشته باشیم را در قالب مثال زیر توضیح میدهم:
فرض کنید که شما درگیر یک مشکلی هستی که بشدت روی روح و روانت تاثیر گذاشته، ته قلبت به یاد خدا میافتی و انرژی میگیری و از همین فرآیند (که در طول زندگی به کرات رخ میدهد) بعنوان دلیلی برای اثبات خدای ماورائی خودت استفاده میکنی و هربار اعتقادت به خدا پایدارتر میشود؛ اگر هم به نوعی مشکلت حل شود بازهم آن را منتسب به خدا میکنی.
اگر خدای شما همان خورشید یا حتی یک خرس عروسکی باشد و با همان درجهای از اطمینان که الان به خدای ماورائی خودت داری به آنها اعتقاد داشته باشی، بازهم همان نتیجه را خواهی گرفت؛ این خدا نیست که به شما انرژی میدهد بلکه این انرژی اثر تلقینی است که خودت به خودت میکنی؛ اگر به جای اینکه ته قلبت تکرار کنی "من تنها نیستم، خدا همراه من است و او کمکم میکند" بگویی "من میتونم از پسش بربیام، من قویتر از اینهام" بازهم همان اثر را دارد. تمام تحقیقاتی که نشان میدهد انسانهای معتقد به وجود خدا در مقابل مشکلات قویتراند به همین مسئله "تلقین" برمیگردد، نه وجود یک خدایی ماورائی.
برای برقراری تعادل مورد نظر شرتو کافی است که شما دنیا را بصورت یک سیستم یکپارچه ببینی که سراسر عمل و عکسالعمل است؛ سیستمها قوانین خودساخته خودشان را دارند که کتابهای زیادی هم در این باره نوشته شده. اگر دروغ گفتی، به اندازه خودت دروغ گویی را در محیط اطرافت (خانه، مدرسه، اداره و…) رواج دادی و در نتیجه حتماً روزی از دروغ دیگران یا دروغ خودت ضربه خواهی خورد؛ اگر شما این نوع نگاه را داشته باشید اثرش از اعتقاد به خدا (یا بدتر از آن به جهنم!) بیشتر خواهد بود چون نتایج را بصورت ملموس خواهی دید.
برای رهایی از احساس پوچی کافی است که به فلسفه Carpe Diem معتقد باشی و برای رهایی از بیبند و باری کافی است به اخلاق ایمان داشته باشی.
و اما یک راهنمایی کوچک، لغت ماوراء را از دیکشنری لغات مغز خودتان پاک کنید، حتی اگر به روح و جهان غیرمادی ایمان داشته باشید آنها را ماورائی بحساب نیاورید، بلکه آنها را بخشی از پدیدههای طبیعی خودمان بدانید که کمتر (یا اصلاً) شناخته شدهاند.




مهر ۲۰م, ۱۳۸۵ ۱۹:۱۳
من یه مطلبی در همین مورد نوشتم .در واقع نظر منه. دوست دارم بیایید و بخونیدش و شما هم نظر خودتونو بگین.
مهر ۲۰م, ۱۳۸۵ ۱۹:۱۴
جواب من فعلا فقط یک چیزه: اون چه که من میپرستم نباید جنبهی مادی داشته باشه (من به روح اعتقاد دارم. بنابراین نمیتونم بندگی چیزهایی رو بکنم که روحی براشون نمیشناسم.) و اون خدای ماورایی هم چیزیِ فراتر از زمان و مکان
یک نکتهی دیگه هم که می خوام اضافه کنم اینه: انسان به عنوان یک موجود ذیشعور نمیتونه بندگی مادهای بدون شعور رو بکنِ.
راستش تصمیم داشتم اون بحث رو ادامه بدم و بیشتر در بارهی منظورم توی وبلاگ توضیح بدم. ولی فرصت نشد. اما گفتم هر طور شده لااقل اینجا بخشی از نظرم رو بگم.
مهر ۲۰م, ۱۳۸۵ ۲۲:۲۰
متاسفانه دیدگاه من و شما در این مورد تفاوت فاحشی داره. شما تا اونجا که من نوشته هات رو میخونم با دین و مذهب و اسلام و مسلمون و خدا مشکل داری! به نظر من کسی که وجود پروردگار آفرینش رو انکار میکنه یه جای کارش می لنگه. یه نوع پوچ گرایی. مثالت در مورد خورشیذ فوق العاده خنده دار هست.
البته هر کسی اختیار داره که هر جوری که دلش میخاد فکر کنه.
ظاهرا شما اصل آفرینش رو فراموش کردی! این نظم و هماهنگی رو خورشید به وجود اورده؟
نیما جان اگر با دولت با اسلام با مذهب مخالفی چرا دیگر بجث رو به خدا ارتباط میدی؟
توصیه میشه کتاب های ابن عربی رو بخونی. (مهم نیست ما چه دینی داشته باشیم. مهم اینه که همه ما به این اعتقاد داریم که این جهان بی هدف نیست. مهم انسان بودن و مطمئن هستم کسی که در مسائل چون وجود خدا رو انکار کنه به هیچ وجه نمی تونه مسائل اخلاقی (از ریا و دروغ و …رو هم در مورد همنوعان خودش رعایت کنه. )
مهر ۲۰م, ۱۳۸۵ ۲۲:۲۴
ادم رفت بگم من این اسلامی که توی ایران در حال حاضر هست رو قبول ندارم. همش شده ظاهر سازی و ریا. همش دارند از دین استفاده ابزاری میکنند.
2 تا اصل رو قبول دارم.
1- خدا
2- انسانیت واقعی
مهر ۲۱م, ۱۳۸۵ ۱۰:۳۱
سلام باز گير دادي به داروين . اون خورشيدي كه ميگي محصول همون خدايي كه من اعتقاد دارم خودت ميگي در منظومه شمسي يكي است ولي خداي من در كل كاينات يكي است اون خورشيد تو ازش دور بشي يا نزديك محكوم به مرگي ولي خداي من ازش دور بشي فوقش محكوم به عذاب ولي اگر نزديكش بشي ….
مهر ۲۱م, ۱۳۸۵ ۱۲:۴۶
امید جان:
ًاولاً برای تفاوت دیدگاه من و خودت متاسف نباش، تفاوت دیدگاهها کاملاً طبیعی است!
دوماً ممنونمم که خزعبلات وبلاگ من را با دقت میخوانی و همین که فهمیدی من دل خوشی از دین و مذهب و …. ندارم نشان دهنده حسن دقتت به وبلاگ منه.
در ضمن امید جان دفعه اول نیست که از کسی میشنوم که میگه "اسلامی که من میشناسم با اسلامی که در ایران معرفی و اجرا شده فرق داره و من این اسلام را قبول ندارم"؛ در هرحال من جفتش را قبول ندارم! علت اصلی مخالفتم با اسلام هم همین عدم اعتقاد بخدا است.
سوم اینکه بیانصافی اگر بگی من چون معتقد بخدا نیستم نمیتونم مسائل اخلاقی را در مورد همنوعانم رعایت کنم!
و آخر هم اینکه من چاکرتم حتی اگر مسلمانی باشی که با عقایم مخالفی، فقط امیدوارم با شمشیر تکفیر دنبالم نباشی!
مهر ۲۱م, ۱۳۸۵ ۱۳:۲۶
در نظر گرفتن دنیا به شکل یک سیستم کنش و واکنش چندان آسان نیست وقتی که برای بعضی کارهایی که انجام می دیم نتیجه ای نمی بینیم. ممکنه اون نتیجه قابل لمس نباشه, ممکنه در زمان و مکان دیگری رخ بده و خیلی احتمالات دیگه. گاهی ایمان به اینکه قدرتی مافوق زمان و مکان هست که اجازه نمی ده اتفاقی بدون عکس العمل مناسب باقی بمونه خیلی بیشتر از ایمان به اینکه طبیعت بالاخره جواب هر کس رو خواهد داد می تونه به زندگی نظم و آرامش بده. اعتقاد به چنین سیستمی نمی تونه هیچ تضمینی در باب اخلاقیات جامعه داشته باشه.
مطمئنا نیرویی که به ش می گی تلقین به خود اگر از یک سرمنشاء فناناپذیر باشه کمتر خدشه به ش وارد می شه تا وقتی از یک خرس عروسکی گرفته شده باشه.
فکر می کنم اولین چیزی که بحث ها رو به انحراف می کشونه و مانع از نتیجه گیری لازم می شه اختلاف برداشت از مفاهیم هست. مثلا فرض کن من برداشتم از لغت گل, گل کلم باشه و تو برداشتت سیب باشه (مثال رو خیلی زیادی تابلو مطرح کردم!!! می شد ظریفتر باشه!) اونوقت هر دو بخواهیم در مورد ماهیت گل صحبت کنیم. چه شود!
از نظر من جهان غیر مادی نمی تونه جزئی از طبیعت باشه چون من طبیعت رو ماده به حساب میارم.
مهر ۲۱م, ۱۳۸۵ ۱۳:۳۵
برای خیلیها خدا یعنی پرستیدن. چون دلش میخواد! چون جرات نداره سوال کنه. چون از کنجکاوی در موردش میترسه. خدا مقدسه یراش. احساسش همین رو میگه. کسی هم نمیتونه زیر سوالش ببره. آخه اون خداست!! دلش میخواد تکیه کنه به چیزی که نباشه. چون بهش گفتن به ماده نمیشه تکیه کرد!
لازمه تو تخیلش تهی رو بپرسته. گویا اینطوری ارضا میشه.
هیچ وقت بحث ملحدین با خدا دارها! نتیجه نداشته. دلیلش همینه که نیما میگه. هواداران خدا معتقد به ماورا هستند. مشکل همینه.
مهر ۲۱م, ۱۳۸۵ ۱۴:۰۶
در نظر گرفتن دنیا به شکل یک سیستم کار سختی است ولی غیر ممکن نیست، البته در نظر گرفتن یک قادر متعال که اتومات عذاب و عقاب میدهد کار راحت تری است! ولی فراموش نکنیم که آسانترین راه بهترین راه نیست.
اختلاف برداشت مفاهیم هم تنها به کلمه طبیعتی که من گفتم برمیگرده، خوب من اصلاح میکنم و میگم "دنیای ما"؛ چیزیهای غیر مادی (متافیزیک) متعلق به دنیای ماست و جایی که ما وجود داریم ولی هنوز خیلی شناختی ازشان نداریم.
مهر ۲۱م, ۱۳۸۵ ۲۲:۰۲
نیما جان ، خیالت تخت! ما شمشیری نداریم!
هر کسی مسئول عمل خودشه و هر کسی هم آزاد هست هر جور که دلش مخاد فکر کنه. هیچ اصراری ندارم برای اثبات وجود خدا چون برای من امری بدیهی هست و فارغ از گفته های هر کسی با یاد او دلم آروم میگیره.وقتی توی زمینه های مختلف به طور مثال فوتبال بازیکنی (چه یهودی چه مسیحی و چه مسلمان و …) از خدای خودش تشکر میکنه چه با زبان چه با دست و چه با نگاه لذت میبرم. همیشه دوست های مختلفی داشتم با افکار متفاوت و هیچ مشکلی باهاشون ندارم. اگه گفتم متاسفم به این خاطر بود که دوست داشتم این نیما خانی که من وبلاگش رو دوست دارم لااقل به خدا ایمان داشته باشه! اما بازم مهم نیست. همچنان دوستت داریم و امیدوارم که خدای من به راه راست هدایتت کنه :دی و همیشه اصول اخلاقی رو هم رعایت کنی
خوبه بلاخره فهمیدیم این کارپه دایم چیه!
موفق باشی
آبان ۶م, ۱۳۸۵ ۲۱:۵۹
سلام
خوب من اولین باره که به وبلاگت میام !
نمیدونم چطور شد که این پستت رو خوندم ، یا شاید هم به خواست اون خدایی بوده که ظاهرا ( دقت کن ظاهرا ) قبولش نداری !
یه سوال دارم ، تا حالا نشده به مشکل اساسی بخوری به یاد خدای خودت بیفتی ؟ شده ؟ نشده ؟ چرا ؟
باز خوبه که گفتی بیایید یک چیز را بپرستیم ، جای شکرش باقیه که گفتی یک چیز نه دو چیز و چند چیز . . .
برام جالب بود مطلب فردی رو بخونم که بزرگ شده ایران (فرهنگ ایرانی داشته باشه )باشه ، زبانش فارسی باشه بعد این طور که بیان میکنه خدا پرست نباشه.
من نمیتونم باور کنم شخصی بدون پرستش زندگی کنه ، حداقل باید یک چیز رو بپرستی .. درست !
به خدای خودم میگم که خدای تو هم باشه .. خوبه ؟
یا حق .
آبان ۷م, ۱۳۸۵ ۱۸:۲۹
به این ترتیب شما می گویید خدایی نیست؟
آیا به یقین رسیده اید؟
آبان ۸م, ۱۳۸۵ ۱۰:۴۸
من هم با نیما موافقم. در ضمن چه بسا دخترانی که از مدرسه بیرون میان دین مبین اسلام را هم قبوا دارن و بوجود خدا اعتقاد دارن و با دوست پسرشون همه کار هم میکنن و میگن به نظر ما اینکار ایراد نداره و حد و حدود خدا رو خدشون تعریف یا به اصطلاح تحریف میکنن. میگن ما یه سری چیز ها رو قبول داریم یسری هم نداریم. در نتیجه عقل و استنباطشون به خدا شون ارجح تره. اما بطور کل این خیلی اشتباه که ما فکر کنیم عده ای برای راحتی خودشون خدا رو (صورت مسئله رو) حذف میکنن (در جواب هیولا در وب سایت شرتو این قسمت رو نوشتم) یا آدم های شکم سیر این حرف ها رو میزنن. در وقت گرفتاری و تنهایی چه تکیه گاه بهتر از چیزی که همیشه باهاته و معجزه میکنه که بهش فکر نکنی! و امیدی در دل روشن بشه تا جون دوباره ای بگیری .اما این حس هم بر عکس مثال هیولا و لولو خر خره است که از اون باید بترسی و به اینیکی امیدوار. پس خدای ما دو بعد داره بعد ترس و بعد شفقت. مثل فرشته سمت چپ و راست. اما این انسان کودک کی می خواد بزرگ بشه و بدونه حالا دیگه خودش کار بد و خوب رو می فهمه و خودش تونسته در شرایط سخت تصمیم درست بگیره و خدوش رو از گرفتاری در بیاره یا حداقل از اینکه تصمیم درستی در اون زمان گرفته اما معضلش به هزاران دلید منطقی حل نشده خشنود باشه هیهات
آبان ۸م, ۱۳۸۵ ۱۳:۳۶
خوب من هم از نظرفکری با تو و این مکتب کارپهدیم و عیبی یوخدی بابا و این چیزا موافقم. بیاعتقادی به خدا دو تا نتیجهی مثبت بزرگ داره. اولیش اینکه آدمها رو بیخیال عدل الهی و غیرالهی و کلاً هرچی عدل میکنه، دوم اینکه باعث میشه آدم از لحظهلحظهی زندگیش استفادهکنه. اما خواهشاً یهکم آرومتر. با این جبههگیریها که مشکلی حل نمیشه. فضای مذهبیای که ما توش بزرگ شدیم، مسلماً بریدن از ماوراءالطبیعه رو برای اکثرمون سخت میکنه. پس بهتر نیست بهجای دستبهیقه شدن و تحقیر اعتقادات همدیگه، یه کمی سعی کنیم دوستانهتر ابرازعقیده کنیم؟ بابا اولین چیزی که بیاعتقادی از عدل الهی باید به تو یاددادهباشه، بخشش بیچونوچرای آدمها باید باشه.
درمورد اخلاق هم، قبول دارم که هنوز چنین مولفهای میتونه توی جامعه کارکرد مناسبی داشته باشه، اما تعریفش و خیلی از تبصرههاش تحتتاثیر سکولاریسم تغییرمیکنه. برای رفعابهام شاید بهترباشه کمی دراینموارد هم توضیح بدی. البته فقط یه پیشنهادبود والا خیر وبلاگ خودتو خودت بهتر میدونی.
آبان ۱۱م, ۱۳۸۵ ۰۰:۵۴
من با نظر این آقا مخالفم
البته از دینای مزخرف عیسی و یهود حالم بهم ممیخوره.
اسلام نقاط تاریکی داره که تا الان کشف نشده ، برا هممین تو کتاب تولدی دیگر راجب به پیدایشش زیاد بحث نشده و کاری باهاش ندارم.
زرتشت و مانوی و میترائیسمم که چند خدایی یا بغ هستن..
بودایی که خودپرستیه..
هندو مسخرست!!!
ولی چرا از هم نمیپرسیم که چرا بوجود آمدن؟..
فلسفه یونان باستان خیلی زیباست : وجود داشتن هرچیزی از علتی. رب النوع و الهه ها برای همین بودن، انسان هایی واقعی که بمرور تبدیل به افسانه و اسطوره شدن..
کلمه “خدا” از دو بخش “خود” و آ” تشکیل شده . یعنی : به خود آ . که مربوط به الهه ایران و یونان باستان آناهیتاست.
در آنجا که میگه و بعدها در اوستا مکتوب میشه : من هر آنچه میگشتم در خود یافتم ولی هرچه بیشتر جستجو در درونم کردم به جوهر وجودی خود و تو دست پیدا کردم.
که در کتاب کیمیاگر هم میتونین بخونین..
بله خدا خودمان هستیم که باید کشف کنیم چطور زنگی کنیم و چطور انسان باشیم. به تعبیری به تعداد انسان ها خدا وجود داره . با این که ادیان زیاد هستن ولی هرکی یه تعریف داره.
وا قعاً آدم باید بی شعور باشه که فکر کنه پذیرفتن خدا ( نه ماوراء) باعث محدود شدن زنگی میشه..
یک چیز واقعاً عجیب رو میتونم بگم که این عالم از هیچی یعنی زد ماده پدیدار شده. ولی چرا؟. هیچکس هیچوقت نمیتونه جواب بده.ولی با کشف این چیز بزرگترین سوال بشر تا حدودی جواب پیدا کرد و اینکه چیزی هست. نتیجه تحقیقات رو میتونین search کنین..
آبان ۱۱م, ۱۳۸۵ ۱۱:۲۶
آقای نوید، درمورد سایر نظراتتون چیزی نمیدونم اما میدونم که خدا بهمعنی «به خود آ» نیست بلکه از «خوآ» گرفتهشده که در زبان پهلوی تقریباً معنی «بینیاز مطلق» میده.
درمورد علیت هم، گمونم این مسئله که برای هرچیزی علت قائل بشیم، بیشتر از کجفهمیهای فارابی به عنوان مترجم عقاید معلم اول برای جهان شرق آب میخوره. واگرنه ماتریالیسم ارسطویی سنخیتی با این اعتقادات خداجویانه نداره.
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۵ ۰۷:۲۰
سلام به همگی
امروز که اومدم اینجا خیلی خوشحال شدم که جایی صمیمانه برای بحث در مورد خدا هست.الان 7:13 صبحه و من به خاطر درگیری با خدا تمام شبو بیدار موندم.
من یه سوال دیگه دارم.فرض می کنیم خدایی داریم،ولی به ما گفتن خدا از همه چیز بی نیازه.اینجاشو نمی فهمم آخه چه ضرورتی داشت مارو بوجود بیاره ؟این نشانه نوعی نیاز از طرف خدا نیست یا اگه واقعا می خواست می تونست جلو آدم و حوا رو بگیره از میوه درخت نخورن.اینجا بحث نیاز و نگرانی خدا از دستیابی انسان به روشنی و برداشتن پرده ها از جلو چشم انسانها پیش میاد.خواهش می کنم حتما ایده هاتونو بگید.