تفاوت خداباوران و بی‌خدایان

یک فرق عمده و خیلی مهم بین کسانی که به خداوند قادر و یکتا معتقدند و آنهایی که معتقد نیستند وجود دارد؛ اکثریت بی‌خدایان استدلال‌های خداباوران و خداناباوران را شنیده‌اند و براساس آن نتیجه‌گیری کرده‌اند که خدایی وجود ندارد. در مقابل اکثریت خداباوران، اعتقاداتشان صرفاً براساس عادت یا احساس شکل گرفته و مهارت عجیبی در رد و انکار استدلالهایی دارند که اصلاً نشنیده‌‌اند. در واقع اصلاً حاضر نیستند کمی وقت بگذارند تا استدلال‌های خلاف باور خودشان را بشنوند؛ بخاطر اعتقاد بسیار قوی که به وجود خالق یکتا دارند گوش کردن به حرف‌های خلاف نظر خودشان را نوعی وقت تلف کردن می‌دانند.

البته بی‌خدایان هم یک اشکال عمده دارند؛ آنها خیلی مغرورند!

در این میان یک عده نه چندان کوچک هم هستند که فکر می‌کنند بی‌خدایی آنها را حسابی متفاوت نشان می‌دهد و می‌شود با آن باکلاس بود! آنها بی‌خدایی را تبلیغ می‌کنند و برایش سر و دست می‌شکنند؛ این دسته کار را برای بی‌خدایان واقعی خیلی سخت کرده‌اند.



۱۲ نظر براي “تفاوت خداباوران و بی‌خدایان

  • 1
    پسر فهمیده
    بهمن ۸م, ۱۳۸۵ ۲۱:۰۱

    مطمئن نیستم خوب فهمیده باشم. به نظر شما چرا بی‌خدایان «مغرور» هستند و چرا مغرور بودن یک «اشکال عمده» هست؟

  • 2
    nima
    بهمن ۹م, ۱۳۸۵ ۱۹:۱۷

    بی‌خدایان بخاطر اعتقاد عمیقی که به قدرت ذهن و علم بشری دارند و همچنین عدم اعتقاد به یک قدرت بی‌چون و چرا، مغرورند؛
    اتفاقاً این یکی از چیزهایی است که داوکینز بطور مفصل در کتاب جدید خودش بهش پرداخته (البته از این غرور بی‌خدایان دفاع کرده.)

    ولی اشکال عمده‌اش از نظر من در قانع کردن دیگران به اینکه خدایی وجود ندارد است، اگر دقت کنید اکثر کسانی که بی‌خدا هستند بشدت دینداران و خداباوران را تحقیر میکنند و استلالاتشان را بازبانی طعنه‌آمیز میگویند.

  • 3
    ولرم افزار
    بهمن ۹م, ۱۳۸۵ ۲۰:۰۲

    سلام
    راستش تنها سوالی که برای من پیش میاد اینکه پس این جهان لعنتی رو که آفریده؟ نکنه فرت زده بیرون (به قول مهران مدیری)
    خواهشمندم جواب بدید

  • 4
    سينا هدا
    بهمن ۱۰م, ۱۳۸۵ ۱۸:۲۶

    پاي استدلاليان چوبي بود
    پاي چوبين سخت بي‌تمكين بود

    اصلا چه ضرورتي دارد كسي بخواهد به ديگري ثابت كند قدرتي مافوق تصور و قادر وجود دارد يا ندارد؟
    اصولا به همين دليل ساده كه دريا در قطره نمي گنجد اثبات چنين چيزي محال است و هر كس در اثبات و نفي اين موضوع مي‌كوشد به نوعي حق تجاوز به حريم ديگري را دارد.

    آنچه خيلي مهم است عدم انكار است نه انكار يا اثبات و…
    كسيكه محدود است نميتواند بيشتر از حدود خود را دريابد تا بخواهد آنرا رد كند.

    بنظر من فقط آندسته از آدمها كه اين قدرت مافوق تصور را بارها وبارها در زندگيشان تجربه كرده‌اند و با چشم و گوش و قلب و منطق حضور مؤثر و تاثيرگذار آن را دريافته‌اند بر اساس اين تجربه نه فقط منطق آنهم تنها براي خودشان ميتوانند باوري داشته باشند قابل احترام. همين.

  • 5
    Farzad
    بهمن ۱۱م, ۱۳۸۵ ۰۵:۳۲

    داوکینز فردی است که نظراتش پر از تناقض است.آقای داوکینزبااینکه خودش به هیچ وجه یک دانشمند درجه اول نیست می خواهد اثبات کند که دانشمندونابغه بودن میتواند نفی کننده کردگار باشد.ایشان بین مذهب و خداپرستی تفاوت نمیگذارند.یاد حرف بزرگی می افتم که میگفت من به خدا ایمان دارم ولی خدای من الله نیست.

  • 6
    ولرم افزار
    بهمن ۱۱م, ۱۳۸۵ ۱۵:۲۶

    راستش با تجربه ای که بشر از گذشته تا به امروز جمع کرده و با گذشت زمان که عقل انسان روز به روز رو به تکامل قدم برمیداره دیگه:
    احمقانه ترین کار بی خدایی است.
    ببین یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی:
    احمقانه ترین کار بی خدایی است.
    احمقانه ترین کار بی خدایی است.
    ————————————————————–
    صحبت کردن در مورد خدا کار هیچ کس نیست جز خود خدا. به این آخوند ماخوندها هم کار نداشته باش.

  • 7
    گناهکار
    بهمن ۱۸م, ۱۳۸۵ ۱۵:۱۶

    من نمی‌دونم تو چه گیری دادی به وجود یا عدم‌وجود خدا؟!

    اصلن اعتقاد شخصی آدما رو چرا باید نفی یا تایید کنیم؟

    مثلن من که به خدا اعتقاد دارم چه ضرر یا سودی برای تو (یا جامعه) دارم که سعی می‌کنی به من بچپونی که خدایی وجود نداره؟!

    بحث فرسایشی و بی‌حاصلی رو دنبال می‌کنی!

    (اصلن موقعیت‌شناس خوبی نیستی٬ جدن نگرانتم٬ اون از شرکتت تو انتخابات که به‌خاطر «مخالفت با تحریمیا» رفتی رای دادی!!! اینم از این کارت که گیر دادی که بیاین ثابت کنیم خدا هست یا نیست! مشکل جامعه‌ی ما ایناس به‌نظرت؟ پرتی نیما جان! خیلی پرتی!)

  • 8
    nima
    بهمن ۱۸م, ۱۳۸۵ ۱۶:۰۴

    گناهکار عزیز
    در مورد انتخابات صحبتی نمیکنم، چون به این راحتی ها با هم به تفاهم نمیرسیم. فقط در اون مطلب قبلی منظور من از شرکت در انتخابات حمایت از اصلاح طلبان بود و هدف از نوشتن همان مطلب نشان دادن اینکه من با عقیده تحریمی ها مخالفم و نه اینکه فقط صرف مخالفت با اونها برم رای بدم! ولی در مورد بحث بقول تو فرسایشی اعتقاد به خدا :
    قطعاً همه مشکلات جامعه ما اینها نیست ولی اینها بخشی از اونهاست. در ضمن من مصلح اجتماعی نیستم که بخواهم از تک تک مشکلات جامعه اسم ببرم. من یا درباره مسائلی که دوست دارم مینویسم یا در مورد چیزهایی که در موردش کمتر تو جامعه پرداخته میشه (مثل همین بی خدایی یا مثلاً امنیت اطلاعات دیجیتال). با توجه به شناختی که از تو از طریق وبلاگت دارم، مطمئناً معتقد بودن تو به خدا برای جامعه ضرری نداره (بر خلاف خیلی های دیگه که با اعتقاداتشون به جامعه ضربه میزنند، مثل کسانی که بخاطر خدا و پیامبرش خودشان و آدمهای اطرافشان را می ترکونند) ولی من را اذیت میکنه! کلی حالم گرفته میشه وقتی میبینم یکی مثل تو که ذهن بازی داره در این مورد خاص ذهنش را بسته و عقل و احساسش را در اختیار یکسری از قالب های ذهنی که محیط تحمیل کرده قرار داده. حالا من اینجا نمی خواهم باهات راجع به عدم یا وجود خدا بحث فلسفی کنم؛ من در مورد بی خدایی مطلب زیادی ننوشتم. در این مطلب اخیر قصدم طعنه زدن به عقیده کسانی بود که ندانسته با چیزی موافقت یا مخالفت میکنند. مثل همین باور تو به وجود خدا. دوباره کامنت ات را بخوان، ببین چقدر عصبانی هستی!
    یک سوال ازت داشتم، واقعاً میخواهم جوابش را بدانم؛ چرا فکر میکنی عقیده به چیزی که وجود نداره ولی باعث دلگرمی تو میشه محترمه و من من نباید نزدیکش بشم؟ چرا باید بخاطر اینکه تا بحال از این اعتقاد بد ندیدی (مثل یک قرص آرام بخش برات عمل میکنه و تو در درونت احساس میکنی تنها نیستی و نیرویی برتر از همه مشکلات دنیای بیرون، ازت حمایت میکنه) باید به وجود آن چیز خیالی پای بند باشی؟
    این مطلب را هم بخوان :
    http://blog.frozenpla.net/?p=11

  • 9
    گناهکار
    بهمن ۱۹م, ۱۳۸۵ ۰۷:۵۱

    تو که بلاگمو می‌خونی اینو باید بدونی دیگه که من همیشه عصبانی‌ام!
    تو کامنت قبلی هم بیشتر عصبانیتم به‌خاطر همون پاراگراف آخری بود که تو پرانتز نوشتم.
    بعدشم چرا فکر می‌کنی تا یکی گفت خدا منظورش اون چیزیه که تو کتابای مدرسه بهش یاد دادن؟ اصلن از کجا می‌دونی خدا باعث دلگرمی می‌شه یا نمیشه؟ کی گفته تو نزدیک نشو؟
    می‌دونی مشکل تو اینه که فکر می‌کنی خدای همه مثل خدای مقتدا صدره!
    نه عزیزم٬ به تعداد انسان‌ها تفسیر و برداشت از کلمه‌ی خدا وجود داره :)

  • 10
    علی گمنام
    بهمن ۲۱م, ۱۳۸۵ ۱۱:۲۸

    اتفاقی به این وبلاگ آمدم و ناراحت شدم برای کسانی که واقعیت را از زبان کسانی میخواهند بفهمند که اعتقاد دارند واقعیتی وجود ندارد(عجب پارادوکس احمقانه ای!)، از جمله نویسنده وبلاگ. و وظیفه خودم دیدم در حد فرصتی که دارم این پاسخ ها را بنویسم. ولی به هیچ وجه این پاسخ ها را جامع نمیدانم بلکه صرفا جرقه ایست برای مراجعه به کتاب و کلام اهل این مباحث همچون علامه طباطبایی، جعفری، مطهری و ….

    ابتدا یک مکاتبه بین علامه جعفری و راسل را نقل میکنم:
    (منبع: http://www.porsojoo.com/fa/node/3245 .حتما بخوانید):
    تصور خدا
    راسل: اگر خدایی‌ وجود داشته‌ باشد، اگر بخواهد بدین‌ خاطر که‌ عده‌ای‌ در وجودش‌ شک‌ و تردید می‌کنند، رنجیده‌ خاطر شود، من‌ او را موجودی‌ خودبین‌ و متکبر خواهم‌ پنداشت.
    استاد جعفری: من‌ نمی‌دانم‌ چه‌ خدایی‌ است‌ که‌ اگر این‌ موجودات‌ ضعیف‌ بخواهند در وجودش‌ شک‌ و تردید کنند، متأثر و رنجیده‌ خاطر خواهد گشت؟ حیف‌ است‌ آن‌ خدایی‌ که‌ چنین‌ وضعی‌ داشته‌ باشد، فکر آقای‌ راسل‌ را اشغال‌ نماید. معلوم‌ نیست‌ آقای‌ راسل‌ با خدای‌ عامیان‌ جنگ‌ و ستیز می‌کند، یا با خدایی‌ که‌ در مغز پیامبران‌ و طلایه‌داران‌ فکری‌ از قبیل‌ انیشتین‌ و وایتهد و افلاطون‌ جلوه‌ کرده‌ است.
    تهدیداتی‌ که‌ به‌ وسیله‌ عقلا و پیشوایان‌ ماورأالطبیعه‌ برای‌ خداشناسان‌ صورت‌ گرفته‌ است، نه‌ برای‌ این‌ است‌ که‌ خداوند، در صورت‌ شناخته‌ نشدن، رنجیده‌ خاطر می‌گردد، بلکه‌ برای‌ آن‌ است‌ که‌ اگر انسانی‌ که‌ عقل‌ و فهم‌ و وجدان‌ دارد و می‌تواند با شناختن‌ آن‌ موجود اعلی، موقعیت‌ واقعی‌ خود را درک‌ کند در این‌ کار مسامحه‌ نموده‌ و به‌ خور و خواب‌ و خشم‌ و شهوت‌ بپردازد. چنین‌ انسانی‌ مانند یک‌ حیوان‌ پست‌ به‌ زندگی‌ خود ادامه‌ داده‌ به‌ جای‌ تکامل، خود را به‌ سراشیب‌ حیوانیت‌ سقوط‌ می‌دهد.
    احتمال‌ این‌که‌ خدا در صورت‌ عدم‌ اعتنای‌ افراد بشر به‌ مقام‌ شامخ‌ او رنجیده‌ خاطر گردد، موجب‌ احتمال‌ نقص‌ در وجود خدا می‌باشد؛ در صورتی‌ که‌ خداوندی‌ که‌ برای‌ افکار عالی‌ مطرح‌ است، حتی‌ از ذات‌ خود نفع‌ یا ضرر نمی‌بیند؛ چه‌ رسد به‌ این‌که‌ دیگران‌ به‌ او نفع‌ یا ضرری‌ برسانند

    حالا حرف خودم با نویسنده و خوانندگان وبلاگ:

    1- خودت باور داری که اقلیتی(از نظر تو) از خداباوران نه بر حسب عادت و نه بر حسب احساس، اعتقاد به وجود خدا دارند و دلایل بی خدایان را نیز بی استدلال رد نمیکنند.(به عنوان نمونه مراجعه کنید به مناظرات علامه جعفری و راسل در عصر حاضر و 1400 سال مناظره علمای مسلمان همچون شیخ مفید و … و هزاران سال مناظره پیامبران و پیروان آنها با بی خدایان که خلاصه ای از آنها در قرآن آمده است و الحمدلله اینترنت مشحون از این مناظرات است برای “اهل تحقیق”.)

    2- بخشی از آنها که تو میگویی بر حسب عادت خداباورند(که احتمالا منظورت این است که چون بقیه میگویند خدا هست آنها هم میگویند خدا هست) ، اکثریتشان تنها بنا بر یک اصل ساده عقلی که خودت هم حداقل سالی چند بار به آن استدلال میکنی، چنین اعتقادی را پذیرفته اند. مگر تو خودت بارها به دکتر نرفته ای و حرف آنها را بی چون و چرا نپذیرفته ای و از آنچه که گفته اند بدون استدلال تقلید! نکرده ای. این گروه از خداباوران هم با اطمینان به اهل استدلالی که در قسمت اول معرفی کردم و همواره در طول تاریخ بوده اند و خواهند بود، ندای دلشان را شنیده اند و خدا را باور کرده اند.

    3- بخشی از این عادت باوران یا احساس باوران هم اتفاقا چنان دلایل جالب و منطقی دارند که حتی بسیاری از بی خدایان استدلالی هم به آنها حق میدهند. مثل یکی از دوستان که سوال کرده بود: “پس این جهان لعنتی رو که آفریده؟ نکنه فرت زده بیرون.”(نظر سوم) و استدلالهای مشابه دیگر. این تفکر گاهی چنان عمیق است که شخص به هیچ وجه برایش بی خدایی معنا ندارد و به قول یکی دیگر از دوستان 3 بار فریاد میزند: “احمقانه ترین کار بی خدایی است.”(نظر ششم). تو چرا این را یک پیش فرض گرفته ای که هر کس نتواند برای خدا یا هر عقیده دیگری دلایل فلسفی بیاورد حتما یک عادت باور یا احساس باور یا بدتر از همه مسکّن باور است. جالب اینکه چیزی که اکثر بی خدایان پاسخی به آن نداده اند دلایل همین گروه است. اگر تو واقعا چیزی از فلسفه میفهمی و چند کتاب خوانده ای که به همین سوال “فرتی بیرون زدن جهان با این همه نظم غیرقابل تصور” پاسخ منطقی داده اند برای روشنگری به بقیه هم معرفی کن.

    4- آن اقلیتی(باز هم به نظر تو) از بی خدایان که برای کلاس گذاشتن بی خدا شده اند اتفاقا بسیاری از بی خدایان استدلالی را تشکیل میدهند که مهمترین اِفِه یا کلاسشان همین اِفِه “استدلالی بودن” است. یکی از دوستان آقای داوکینز را مثال زده بود(نظر پنجم) و حال آن که این دسته بزرگتر از این فلاسفه دم دست را هم در برمیگیرد.

    5- بخشی از بی خدایان هم(که گویا تو تابحال آنها را ندیده ای در حالی که اکثریت بیخدایان عامه را تشکیل میدهند) افرادی هستند که از طرفی تمایلات شدیدی به آنچه که گفته شده بی اخلاقی است یا مورد رضای خدا نیست دارند و از طرفی خداباوری باعث میشود که این افراد حتی در خفا هم با انجام این کارها دچار عذاب وجدان شوند. با چند دختر و پسر در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در همین مورد بحث میکردیم که استدلال اصلی دو نفر از دخترها برای انکار خدا(یا به قول خودشان لائیک بودن) این بود که “من میخواهم بی حجاب باشم و خدای شما گفته نه!”. جالب اینکه وقتی بعد از ساعتها و روزها کلنجار رفتن با این افراد به آنها فهماندم که “حداقل از نظر اسلام شخص مسلمانی که گناه بزرگی(حتی ترک نماز) را انجام دهد، تا زمانی که منکر آن حکم نشده باشد(مثلا وجوب نماز یا سایر احکام ضروری دین را انکار نکرده باشد)، همچنان مسلمان به حساب می آید و از حقوق مسلمانان در هر دو دنیا برخوردار است.” دیگر ندیدم از عقیده بی خدایی صحبت کنند و جالبتر(حداقل برای خودم) اینکه به گفته یکی از دوستان دانشگاهی یکی از همین دختران بعدها با آرایش غلیظ در نمازخانه دانشگاه نماز هم میخوانْد.

    6- بخشی از بی خدایانی هم که واقعا به خیال خودشان استدلال دارند(و بخش عمده استدلالی ها را تشکیل میدهند و نه بیخدایان عامه را)، کسانی هستند که اصلا بررسی نکرده اند و نفهمیده اند یا نخواسته اند که بفهمند خدا حداقل در چند مکتب معروف آسمانی و غیرآسمانی چیست و مثل بخشی از همان عادت باوران باخدا همان چیز را که در محیط به عنوان خدا به آنها معرفی شده را
    خدای همه مکاتب در نظر گرفته و منکرش شده اند چنانکه علامه جعفری در ضمن یکی از مناظرات مکتوبش با راسل فرمودند: “آن خدایی را که تو میشناسی من هم به او کافر هستم!”. در واقع اینها هم تفاوتی با خداباورانی که صرفا به خاطر شرایط یا به قول تو قالبهای محیطی خدا را باور کرده اند ندارند. چون هر دو دسته، خدا را بدون تحقیق از محیط گرفته اند و یکی باور کرده و دیگری نه! نکته جالب اینکه اگر خداباوران در یک جامعه “واقعا” بی خدا زندگی کنند در این صورت خداباوران هستند که به عنوان اهل استدلال شناخته خواهند شد.

    7- بخشی از بی خدایان هم چون دیده اند بخشی از خواسته های به حقشان همچون عدالت تابحال توسط مکاتب خداباور برآورده نشده رو به مکاتب الحادی همچون کمونیسم آورده اند که چون در گذشته رایجتر بوده و کتب زیادی در این زمینه نوشته شده و فرصت بیشتری برای پاسخ گویی میطلبد، شما را به همان کتب ارجاع میدهم.

    8- در پایان هم عرض میکنم “بشناسیم خدایی را که همه می دانیم هست و یکتاست و آنقدر محبت به مخلوقاتش دارد که به امثال ما اجازه داده درباره او حرف بزنیم و حتی خودش را انکار کنیم. نگذاریم لذت طلبی های شخصی و شبهات جاه طلبان ما را نسبت به آنچه میدانیم درست است منکر کند.”

    والسلام علی من التبع الهدی!

  • 11
    navid
    اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۶ ۲۳:۰۷

    marde momen shookhi mikoni? Mage bi khodaayan marizan ke baraye in 100 saal zendegi ke dar moghaabele aakheratpashizi arzesh nadare , aakherateshoono be baad bedan? In che harfiye ke mizani ke ammaye bikhodayan be khaatere bi akhlaaghi bi khoda shodan? man ke tahala nadidam kesi bedoone dalil ro borhaan atheist baashe. Hala in chizaeiyam ke be maa bikhodayan baasti bikhial

  • 12
    مهسا
    اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۶ ۱۵:۳۱

    منظور من از خانه بت خانه تویی تو
    منظور تویی خانه بت خانه بهانه ست
    وقتی به عشق اون زنده ای انکارش برابر با مرگ