آرشيو براي خرداد, ۱۳۸۶

توهم توطئه در سینمای ایران

چند هفته‌ای است که اخبار قاچاق فیلم‌های ایرانی و ضربه‌خوردن به فروش این فیلم‌ها مطرح شده است. اکثریت سینماگران ایرانی قاچاق فیلم‌هاشان را عامل اصلی فروش پایین آنها می‌دانند. علی اصغر سید‌آبادی با فراخوانی از توطئه‌ای در پشت پرده سینما خبر داده که کمر همت به نابودی سینمای ایران بسته‌ است. شاهد این مدعا را هم قیمت نازل سی‌دی‌های توزیع شده می‌داند! خانم تهمینه میلانی برای جلوگیری از قاچاق فیلم دست به دامن اخلاقیات شده و برای قاچاقچیان موعضه می‌کند. تهیه‌کنندگان فیلم در جلسه‌ای تهدید به تعطیلی سینما کرده‌اند؛ چه تهدید پوچی!

قاچاق فیلم (یا نرم‌افزار و یا موسیقی) منحصر به ایران نیست و در دیگر کشورهای دنیا نیز وجود دارد. منتهی با کیفیتی بهتر و شیوه‌ای مدرن‌تر. آنهم از طریق سایت‌های اشتراک فایل و شبکه‌های peer2peer عمومی. به عنوان مثال فیلم Grindhouse همزمان با اکران عمومی براحتی از طریق اینترنت قابل تهیه بود. تهیه نسخه قاچاق این فیلم‌ها در اروپا و آمریکا از ایران هم راحت‌تر است. دانلود نسخه دی‌وی‌دی یک فیلم کمتر از نیم ساعت زمان نیاز دارد، آنهم کاملاً رایگان.

با این اوصاف چرا تهیه‌کنندگان هالیوود نگران فروش فیلم‌هایشان نیستند؟ چرا کارگردانان سینمای اروپا برای قاچاقچیان از اخلاقیات سخن نمی‌گویند؟ جواب ساده است. در کشورهای توسعه یافته مردمی که خواهان تماشای فیلمی هستند به سینما می‌ روند، آنهم نه بخاطر مسائل اخلاقی یا ادای دین به صنعت سینمای کشورشان، بلکه بخاطر لذت تماشای فیلم در یک سینما؛ بخاطر سینما به سینما می‌روند، همین. سینما رفتن یک تفریح متداول و ارزان برای آنها است. آنها حاضر نیستند لذتی را که با دیدن یک فیلم در محیط یک سینمای مدرن با صدای دالبی به دست می‌آورند را با دیدن همان فیلم در تلویزیون کوچک خانه جایگزین کنند.

تعداد سینماهای ایران 70 میلیونی را بشمارید و آن با کشوری مثل سوئد یا لهستان مقایسه کنید. مثلاً در مشهد ما کمتر از 5 سینما داریم. با بدترین کیفیت ممکن. کثیف، خراب، صدای بد و پرده‌ای که سال‌هاست شسته نشده. صندلی‌های سینما بو می‌دهد. برای من سینما در مشهد مساویست با لات‌خانه. سینما هویزه مشهد را که مثلاً جزء سینماهای خوب شهر بود سال‌هاست به 4 سینما تبدیل کرده‌اند. یعنی برای همان یک سینما چهار دیوار گذاشته‌اند. هر قسمت هم به دو بخش مجردی و متاهلی تبدیل شده. من اگر بخواهم به سینما بروم باید دنبال یک دختر بگردم تا بتوانم مجوز ورود به قسمت متاهلی را بدست بیآورم. مردم ما در سینما سیگار می‌کشند، بسته‌های پر سر و صدای چیبس و پفک در سینما دست به دست می‌چرخد. نتیجه همه این‌ها چیست؟

نتیجه این شده منی که فیلم دیدن جزء بهترین تفریحاتم است شش سال به سینما نرفتم. من فیلم‌ها را از بازار قاچاق فیلم تهیه می‌کنم. حتی پول هم بابت همان جنس قاچاق نمی‌دهم. کامپیوتر من مجهز به دستگاهی است بنام رایتر که آن را به قیمت کمتر از بیست هزار تومان تهیه کرده‌ام. از دوستان فیلم را می‌گیرم، رایت می‌کنم و در فرصت مقتضی در اتاقم نگاه می‌کنم. این روش برای من لذت بخش‌تر از رفتن به سینما‌های وطنی است. اصلاً هم ربطی به پول بلیط سینما ندارد.

خیلی دوست‌دارم به تهیه‌کنندگانی که مدعی خسارت دیدن از قاچاق فیلم‌هایشان هستند بگویم شما برای صنعت سینمای کشوری که دارید نانش را می‌خورید چه کردید؟ موسسه فیلم فارابی که نقش مایکروسافت بازار فیلم ایران را دارد تا بحال چند سینما در شهرهای ایران ساخته؟

سینمای مدرن بسازید و با حفظ مالکیت شخصی، هم درآمد کسب کنید و هم نگران قاچاق فیلم‌هایتان نباشید. شما با کمترین بودجه ممکن و با مدد از ستاره‌های سینما کلیشه‌ای‌ترین و جلف‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران را می‌سازید، ولی حاضر نیستید برای بهبود وضعیت سینماها و افزایش آن هزینه کنید.

اصلاً همان بهتر که این سینمای جلف و غیر رقابتی که فیلم‌های خارجی در آن راهی ندارند نابود شود. در سینمایی که کیارستمی‌ها و پناهی‌ها و قبادی‌ها را بایکوت می‌کنند باید قاچاقچیان فیلم را ستود که هم برای عده زیادی از جوانان بیکار کارآفرینی کرده‌اند و هم دسترسی ملت را به فیلم‌های مبتذل و غیرمبتذل ایرانی آسان.

حرف آخر اینکه شما یک سینمای مدرن در شهر من بسازید، قیمت بلیط آن را هم هر چه خواستید تعیین کنید، محدودیت‌های مسخره را بردارید. جسارت داشته باشید و با کمک فیلم‌های خارجی سینما را رقابتی کنید. فیلمی مانند پری مهرجویی یا پدر‌خوانده کاپولا (با آن دوبله شاهکار و بدون سانسور) را پخش کنید، مطمئن باشید نیمای کارپه دیم اولین کسی خواهد بود که با وجود اینکه کپی هر دو فیلم را در کشوی میزش دارد، برای خرید بلیط آنها در صف خواهد ایستاد. این تنها راه رونق بخشیدن به صنعت سینمای ایران است. مبارزه با جوانان بیکاری که دغدغه نان دارند و از راه تکثیر و فروش سی‌دی درآمد کسب می‌کنند شما را زودتر نابود خواهد کرد و امثال من از نابودی شما خوشحال هم خواهند شد.

صحبت‌های اعلمی در ساعت ۲۵

رادیو جوان از شنبه تا چهارشنبه ( 13:30 تا 14:30) برنامه‌ای با نام ساعت 25 دارد که بقول خودشان خط قرمزی برایش نکشیده‌اند. منصفانه بخواهیم قضاوت کنیم تقریبا راست گفته‌اند.

یکی از جالب‌ترین و جنجالی‌ترین قسمت‌های این برنامه هم مربوط به مناظره اعلمی (نماینده فراکسیون اقلیت) و تمدن (نماینده اصول‌گرا) نمایندگان مجلس بود که ظاهرا بدجوری صدای نمایندگان اصول‌گرا را درآورده. در تمام طول برنامه (بخصوص قسمت اول) من باورم نمی‌شد که چطور صحبت‌های اعلمی اینطور بی‌پرده و بدون سانسور از رادیو پخش می‌شود. هر چه تمدن تلاش کرد با پرخاش و پریدن در حرف‌های اعلمی و به انحراف کشیدن بحث جلوی او را بگیرد نتوانست.

در این منظره اعلمی چند مورد را بعنوان دلایلی بر بی‌کفایتی مجلس ذکر کرد؛ مثلاً اینکه چطور طرح تحقیق و تفحص از رییس جمهور در مورد هزینه‌های انتخاباتی از سوی هیات رئیسه و بخصوص باهنر بایکوت شد. یا روز قبل از استیضاح وزیر آموزش پرورش، 50 نفر از نمایندگان به رستوران حاتم دعوت شدند و در آنجا وعده دادن یک کامپیوتر آنچنانی و یک دستگاه زیراکس (!) به حوزه انتخابیه آنها داده شده است، که در نتیجه آن نمایندگانی که موافق استیضاح بودند در روز استیضاح مخالف آن شدند. اعلمی اعتقاد داشت که اکثر نمایندگان آدمهای ساده‌ای هستند که یک عده بخصوص (مثل باهنر) روی آنها نفوذ زیادی دارند. اعلمی نمایندگان را به سه دسته تقسیم کرد: وکیل الرعایا، وکیل الدوله و وکیل التجار. جالبه که حالا اعلمی را به بی‌نزاکتی متهم کرده‌اند درحالیکه هر چه بی‌نزاکتی بود از سوی تمدن بود. طوری که در ابتدای قسمت دوم برنامه اعلمی از تمدن خواهش کرد تا با رعایت نزاکت به بحث ادامه دهد.

در هر حال صحبت‌های اعلمی و شجاعتش در گفتن پشت پرده‌های مجلس جالب بود. برنامه ساعت بیست و پنج با سردبیری محمد رضا طورانی و اجرای خیلی خوب خانم واحدی قدم خوبی را برای گذشتن از خط قرمزهای خودی‌های حکومت برداشته است. امیدوارم زیرآبش را نزنند.

محبوبیت تقلبی قهرمان‌ها

ارنست چه گوارا را که می‌شناسید. مبارز آرژانتینی که هنوز هم تصویرش روی تی‌شرتهای جوانان دیده می‌شود. امروز در روزآنلاین مطلبی خواندم که حسابی به دلم نشست. ابراهیم نبوی مصاحبه‌ای داشت با دو خبرنگار کوبایی که مخالف حکومت دیکتاتوری فیدل کاسترو هستند.

در مورد چه گوارا هم نکاتی را گفتند که خیلی جالب بود. آنها محبوبیت اصلی چه گوارا را محبوبیتی تقلبی می‌شناسند که ریشه در عکس معروفی از او دارد که عکاس بزرگ کوردا از وی گرفته است. من معتقدم خیلی از قهرمان‌های دیروز و امروز ما هم داستانی شبیه به همین چه گوارا دارند. خودتان بخوانید:

مردان با حس زنانه و لطيف به چه گوارا نگاه می‌کنند. آن عکس معروف چه گوارا که به وسيله عکاسی سرشناس به نام کوردا گرفته شده، چهره ای جذاب و زن پسند و حتی مرد پسند از نظر سکسی از چه گوارا نشان می‌دهد، چيزی که هرگز در چه گوارا نبود. عکس معروف زيبای کوردا از چه گوارا، با آن حس غرور زيبای آرژانتينی، که اصولا آرژانتينی‌ها به غرور در آمريکای لاتين معروف‌اند، تاثير زيادی در محبوبيت چه گوارا دارد. اين عکس که رتوش و زيبا شد، يکی از مهم ترين دلايل محبوبيت چه گوارا در جهان است. محبوبيتی که هم مورد توجه مردان و هم زنان است، يک محبوبيت تقلبی.

ارنستو چه گوارا يک بچه ننر يک خانواده متوسط آرژانتينی بود که بيماری آسم داشت و می‌دانيد که مثل بقيه آرژانتينی‌ها هويت ملی نداشت، اصولا آرژانتين جمعيت محلي ندارد و ترکيبی از مهاجرين مختلف هستند. چه گوارا، بچه ننری بود که هميشه توسط پدر و مادرش که هميشه نگران بيماری آسم او بودند، مراقبت می‌شد، بخاطر بيماری آسم خودش و براي تغيير هوا، از سن 18 سالگی سفرش را شروع کرد، سفری برای اينکه در کشوری ديگر يک هويت مشخص کسب کند و از شر بيماری هم راحت شود. در مکزيک اولين بار با فيدل کاسترو آشنا شد، فيدل کاسترو هم مخش را زد و او را به طرف خودش کشاند و او را به کوبا برد و در آنجا مدتي رئيس دادگاه انقلاب کوبا شد و تعداد زيادی از کساني که توسط دادگاه انقلاب محاکمه شده بودند، اعدام کرد. زندگی چه گوارا را در دو جمله از خودش می‌شود خلاصه کرد، چه گوارا مي‌گويد: “يک انقلابی بايد تبديل به يک ماشين سرد و کامل و دقيق برای کشتن بشود.”

او جمله انقلابيون را که می‌گفتند: “به حرف‌های متهم نبايد گوش داد”، گفت: “به حرف‌های متهم بايد گوش داد، منتهی مهم نيست چه می‌گويد، خودمان بايد تشخيص بدهيم به درد انقلاب می‌خورد يا نه.” چه گوارا يک آدم خونخوار بود. وقتی رئيس دادگاه انقلاب بود، واقعا لزومی نداشت که خودش در تيرباران محکومين به اعدام شرکت کند، اما هم اين کار را می‌کرد و هم تير خلاص را می‌زد. در حالی که اجباری برای اين کار نداشت.

زیبا ولی …

حتماً تابحال عکس‌های خانم نیکی کریمی در جشنواره کن را دیده‌اید. در این که ایشان زیبا هستند و مورد توجه عکاسان هیچ شکی نیست. ولی بحث من سر چیز دیگه است.

دو روز پیش شبکه Coming Soon لحظه‌ای را که هنرمندان و بازیگران برای گرفتن عکس به جایگاه عکاسان می‌آمدند را بطور مستقیم پخش می‌کرد. من هم اتفاقی داشتم نگاه می‌کردم که خانم کریمی هم وارد شد. ایشان بشدت معذب بود. حداقل اینطور به نظرم آمد. یعنی یک جورایی نمی‌دانست باید چکار کنه و اعتماد به نفس لازم را نداشت. برخلاف سایر بازیگران و هنرمندان خانم که با اعتماد به نفس و با انواع مدلها و فیگورها عکس می‌گرفتند، ایشان در یکی دو حالت ساده عکس گرفت و خارج شد. کاملاً مشخص بود که خبرنگاران و عکاسان اصرار داشتند تا شال‌اش را بردارد و ایشان تنها به یک خورده شل کردن شال‌ اکتفا کرد، دستی تکان داد و بعد به سرعت از جایگاه خارج شد.

البته خانم کریمی گناهی نداشت. آن لباس گشاد و آن روسری اعتماد به نفس هر زیبا‌رویی را از بین می‌برد.

احساس بدی داشتم…