آرشيو براي شاخه 'فلسفه'

ترجمه کتاب توهم خدا

ترجمه کتاب توهم خدا که قبلاً در این پست معرفی کرده بودم، در سایت سکولاریسم ایران قرار گرفته؛ البته فقط سه فصل اول و با ترجمه و ویرایشی نه‌چندان خوب. ولی به هر حال برای کسانی که مایلند بیشتر با فلسفه Atheism و عقاید پرفسور ریچارد داوکینز آشنا شوند شروع خوبی است.

برای جامعه‌ای (و نه حکومت، همه چیز گردن حکومت نیست) که در آن مترجم چنین کتابی مجبور است اسم خودش را پنهان کند متاسفم.

تفاوت خداباوران و بی‌خدایان

یک فرق عمده و خیلی مهم بین کسانی که به خداوند قادر و یکتا معتقدند و آنهایی که معتقد نیستند وجود دارد؛ اکثریت بی‌خدایان استدلال‌های خداباوران و خداناباوران را شنیده‌اند و براساس آن نتیجه‌گیری کرده‌اند که خدایی وجود ندارد. در مقابل اکثریت خداباوران، اعتقاداتشان صرفاً براساس عادت یا احساس شکل گرفته و مهارت عجیبی در رد و انکار استدلالهایی دارند که اصلاً نشنیده‌‌اند. در واقع اصلاً حاضر نیستند کمی وقت بگذارند تا استدلال‌های خلاف باور خودشان را بشنوند؛ بخاطر اعتقاد بسیار قوی که به وجود خالق یکتا دارند گوش کردن به حرف‌های خلاف نظر خودشان را نوعی وقت تلف کردن می‌دانند.

البته بی‌خدایان هم یک اشکال عمده دارند؛ آنها خیلی مغرورند!

در این میان یک عده نه چندان کوچک هم هستند که فکر می‌کنند بی‌خدایی آنها را حسابی متفاوت نشان می‌دهد و می‌شود با آن باکلاس بود! آنها بی‌خدایی را تبلیغ می‌کنند و برایش سر و دست می‌شکنند؛ این دسته کار را برای بی‌خدایان واقعی خیلی سخت کرده‌اند.

The God Delusion - توهم خدا

کتاب جدید ریچارد داوکینز، با نام توهم خدا، جزء پرفروش‌ترین کتابهای سال 2006 بود؛ خیلی وقت بود که دنبال این کتاب بودم تا اینکه موفق شدم با بیت تورنت دانلودش کنم.

پرفسور داوکینز در این کتاب سعی کرده خوانندگانش را متقاعد کند که خدا و مذهب ناشی از اعتقاد به آن، توهمی بیش نیستند. همچنین در این کتاب این موضوع مطرح شده است که اصول علمی مانند انتخاب طبیعی، نسبت به فرضیه "وجود خدا" در توجیه هستی و پیچیدگی‌های آن خیلی موفق‌تر بوده‌اند. در فصل اول کتاب نقل قولی از آلبرت انیشتین آمده که بسیار زیباست:

من هیچگاه سعی نکردم برای خودم خدایی شخصی درنظر بگیرم؛ تنها کافی است که به نظاره این دنیای حیرت‌انگیز بایستیم تاجاییکه به ما اجازه دهد با تمام حواس ناقصمان درکش کنیم.

نسخه انگلیسی این کتاب را از اینجا دانلود کنید.

تعطیلات هفته پیش‌رو فرصت خوبی است تا نگاهی به این کتاب بیندازید؛ البته اگر احیاناً هنگام مطالعه این کتاب تبدیل به سوسک شدید گردن خودتان.

بیایید یک چیزی را بپرستیم!

شرتو سوال خوبی را مطرح کرده، که البته به نسبت جوابهای کمی به سوالش داده‌اند؛ شرتو جان شاید بهتر باشه سوالهای مهم را بدیم گوشزد بگذاره تو وبلاگش!

اینطور سوالها و بحث‌ها به نظر من مهم‌ترین بعد از زندگی ما را تشکیل می‌دهند ولی معمولاً اکثر افراد از اینگونه بحث‌ها فرار می‌کنند؛ حالا یا بخاطر تعصب افراطی که به عقیده‌شان دارند، یا بخاطر اینکه فکر می‌کنند اینطور بحثها خیلی روشنفکرانه است، و البته عده‌ای هم فکر می‌کنند که وارد این مباحث شدن وقت تلف کردن است در حالیکه خودشان چندین ساعت در هفته را صرف عبادت با پروردگارشان می‌کنند!

در راستای سوال شرتو من هم یک سوال دارم؛ فرض کنید که برای آرامش درونی و طبق نظر شرتو برای حفظ تعادل و دوری از حس پوچی و همچنین ارضای آن قسمت از میل فطری(!) که انسان را وادار به پرستش چیزی می‌کند به یک خدا نیاز داریم! چرا آن خدا خورشید نباشد؟
خورشید بی‌همتاست، حداقل برای انسانهای موجود در منظومه شمسی بی‌همتاست، حیات کل موجودات زنده منظومه به خورشید وابسته است؛ هر روز که بیدار می‌شوید آثار مهرورزی خدای خودتان را با تمام وجود حس می‌کنید، با اینکه نمی‌توانید به خدای خودتان خیره شوید ولی همه جا آثار آن را مشاهده می‌کنید؛ این خدا همه جا همراه شماست حتی مطمئن هستید که شب‌ها هم وجود دارد؛ در ضمن خیالتان هم راحت است که این انسانهای زبون و ناتوان قدرت تسخیر خورشید را ندارند؛ هر موجودی که به خورشید نزدیک شود در گرمای بی‌همتای آن ذوب خواهد شد و….

حالا لطفاً جوابهایی را که به این مطلب می‌دهید را با علت پرستش خدای ماورائی خودتان منطبق کنید. امیدوارم سر خودتان را کلاه نگذارید و همچنین بتوانید به من نیز چیز جدیدی یاد بدهید.

پی‌نوشت:
خوب من نمی‌خواهم در مورد اصل آفرینش و روشهای اثبات یا نفی وجود خدا صحبت کنم؛ من پرستیدن یک چیز را زیر سوال بردم؛ من می خواهم در مورد آن احساس قشنگی که شما در تنهایی پیدا می‌کنی صحبت کنم و بگم اون احساس چیزی جز تلقین به خود نیست.

مثال پرستش خورشید خیلی خنده دار است برای اینکه عمل پرستش کار خنده داری است؛ و فقط چون شما صرفاً آمدی برای خودت یک موجود ماورائی خارج از زمان و مکان ساختی (بهتره بگیم براتون ساخته‌اند) خنده‌ات نمی‌گیرد.

ادامه مطلب»

بازی زندگی - جان کانوی

حتماً با نظریه تکامل داروین آشنایی دارید؛ طبق این نظریه دنیا و همه موجودات آن در اثر سالها تکامل تدریجی و بر اساس انتخاب طبیعی به وضع کنونی خود درآمدند. نئوداروینیست‌ها با مطرح کردن اصل جهش (mutation) نظریه داروین را تکمیل کردند.
فیزیکدانان امروز با توجه به تئوری کوانتوم و همچنین اصل تکامل، دنیای منظم و پیچیده امروز ما را حاصل چند قانون ساده و میلیاردها سال تکامل تدریجی و سلسله‌ای از تصادف‌های کوچک می‌دانند، و از همین طریق است که خداناباوران (آتئیسم‌ها) وجود خدا را منکرند مانند پرفسور طبیعی شناس ریچارد داوکینز.

بازی زندگی یا Game Of Life که توسط پرفسور John Conway دانشمند رشته ریاضیات دانشگاه پرینستون در سال 1970خلق شد، نمونه‌ای کوچک از ساز و کار دنیا ما را نشان میدهد؛

این بازی شامل صفحه‌ای شطرنجی است که هر سلول آن می‌تواند مرده یا زنده باشد، زنده بودن هر سلول را با سیاه کردن آن سلول نمایش می‌دهیم؛ این بازی سه قانون ساده دارد:

1- هر سلول زنده‌ای که دو یا سه سلول زنده در اطراف خود داشته باشد اجازه دارد یک مرحله دیگر نیز زنده بماند.

2- هر سلول زنده‌ای که تنها یک یا هیچ سلول زنده دیگری اطرافش نباشد در مرحله بعد از تنهایی خواهد مرد؛ به همین ترتیب هر سلول زنده‌ای که بیشتر از 3 سلول زنده در اطرافش باشد از بی‌غذایی خواهد مرد.

3- هر سلول مرده‌ای که 3 سلول زنده در اطرافش باشد، زنده خواهد شد به عبارتی دیگر یک سلول جدید در مرحله بعد متولد می‌شود.

همانطور که در شکل زیر می‌بینید شکل ساده‌ای بعد از 8 نسل تبدیل به شکل پیچیده‌ای شده است؛ نکته قابل توجه این است که بعد از شروع بازی شما دیگر هیچگونه دخالتی نخواهید داشت، قوانین کار خودشان را انجام خواهند داد.

بوسیله همین بازی شکلهای اولیه زیادی توسط افراد مختلف بوجود آمده، بعضی از اشکال بعد از چند نسل به شکلی ثابت و بدون تغییر تبدیل می‌شوند، بعضی کاملاً از بین می‌روند، بعضی بصورت تناوبی تغییر شکل می‌دهند و بعضی دیگر حرکت می‌کنند(مانند شکل چهارم معروف به Glider):

نمونه‌ای از این بازی (جاوا) و توضیحات بیشتر (فارسی) را در اینجا ببینید.
اگر جاوا ندارید نمونه فلش این بازی را اینجا ببینید.
برای اطلاعات بیشتر اینجا و اینجا را هم ببینید.