آرشيو براي شاخه 'هنر'

The Science Of Sleep

دیشب بعد از مدتها فیلمی دیدم که از شانس خوب فیلم فوق‌العاده‌ای بود. “علم خواب” به کارگردانی Michel Gondry با بازی زیبای Gael García Bernal (بازیگر فیلمهای خوبی مثل عشق سگی و خاطرات موتورسیکلت و بدآموزی) و Charlotte Gainsbourg (بازیگر نقش همسر شان‌پن در 21گرم) ساخته شده در سال 2006 در فرانسه است. در فیلم از سه زبان انگلیسی و اسپانیایی و فرانسه استفاده شده.

ماجرای فیلم داستان زندگی جوانی است به نام استفان که از مکزیک به زادگاه‌اش در فرانسه برمی‌گردد و عاشق دختری به نام استفانی می‌شود. استفان جوانی است رویا‌پرداز؛ بیننده در سرتاسر فیلم در رویاهای زیبای استفان که زاییده ذهن خلاق‌اش است شریک است. صحنه‌های واقعی فیلم آنچنان هنرمندانه با رویاها و خیالات استفان درهم‌آمیخته که مرز رویا و واقعیت قابل شناسایی نیست. اگر این فیلم را یک اثر سوررئالیستی بدانیم، قطعاً با بقیه آثار سوررئال سینمای دنیا مثل کارهای بونوئل و لینچ قابل مقایسه نیست. در واقع در این فیلم هیچ سختی و سرگیجه‌ای وجود ندارد؛ همه چیز همان رویاهای کودکانه استفان است که زیبا و خالصانه نمایش داده می‌شود و برای بیینده کاملاً قابل درک است.

دو نکته جالب توجه در این فیلم وجود دارد. یکی فضا سازی و دکور فیلم است که در عین سادگی، زیبا و جذاب است؛ در تمام صحنه‌های رویاگونه استفان هیچ استفاده‌ای از تصاویر سه‌بعدی کامپیوتری نشده و همه چیزهای عجیب و غریب فیلم کاردستی‌های ساده کودکانه‌ای هستند که با خلاقیتی بی‌نظیر کنار هم چیده شده‌اند. نکته دوم ساندترک فیلم است. کاری از Jean-Michel Bernard که جایزه بهترین موسیقی متن سال 2006 جشنواره کن را هم از آن خودش کرده.

مجموعه تمام عناصر این فیلم آنقدر خوب بود که انسان را وسوسه می‌کند تا دست از دست و پنجه نرم کردن با زندگی واقعی بشورد و غرق در رویاهای خودساخته‌ای شود که در زندگی واقعی هیچگاه دست‌یافتنی ن

توهم توطئه در سینمای ایران

چند هفته‌ای است که اخبار قاچاق فیلم‌های ایرانی و ضربه‌خوردن به فروش این فیلم‌ها مطرح شده است. اکثریت سینماگران ایرانی قاچاق فیلم‌هاشان را عامل اصلی فروش پایین آنها می‌دانند. علی اصغر سید‌آبادی با فراخوانی از توطئه‌ای در پشت پرده سینما خبر داده که کمر همت به نابودی سینمای ایران بسته‌ است. شاهد این مدعا را هم قیمت نازل سی‌دی‌های توزیع شده می‌داند! خانم تهمینه میلانی برای جلوگیری از قاچاق فیلم دست به دامن اخلاقیات شده و برای قاچاقچیان موعضه می‌کند. تهیه‌کنندگان فیلم در جلسه‌ای تهدید به تعطیلی سینما کرده‌اند؛ چه تهدید پوچی!

قاچاق فیلم (یا نرم‌افزار و یا موسیقی) منحصر به ایران نیست و در دیگر کشورهای دنیا نیز وجود دارد. منتهی با کیفیتی بهتر و شیوه‌ای مدرن‌تر. آنهم از طریق سایت‌های اشتراک فایل و شبکه‌های peer2peer عمومی. به عنوان مثال فیلم Grindhouse همزمان با اکران عمومی براحتی از طریق اینترنت قابل تهیه بود. تهیه نسخه قاچاق این فیلم‌ها در اروپا و آمریکا از ایران هم راحت‌تر است. دانلود نسخه دی‌وی‌دی یک فیلم کمتر از نیم ساعت زمان نیاز دارد، آنهم کاملاً رایگان.

با این اوصاف چرا تهیه‌کنندگان هالیوود نگران فروش فیلم‌هایشان نیستند؟ چرا کارگردانان سینمای اروپا برای قاچاقچیان از اخلاقیات سخن نمی‌گویند؟ جواب ساده است. در کشورهای توسعه یافته مردمی که خواهان تماشای فیلمی هستند به سینما می‌ روند، آنهم نه بخاطر مسائل اخلاقی یا ادای دین به صنعت سینمای کشورشان، بلکه بخاطر لذت تماشای فیلم در یک سینما؛ بخاطر سینما به سینما می‌روند، همین. سینما رفتن یک تفریح متداول و ارزان برای آنها است. آنها حاضر نیستند لذتی را که با دیدن یک فیلم در محیط یک سینمای مدرن با صدای دالبی به دست می‌آورند را با دیدن همان فیلم در تلویزیون کوچک خانه جایگزین کنند.

تعداد سینماهای ایران 70 میلیونی را بشمارید و آن با کشوری مثل سوئد یا لهستان مقایسه کنید. مثلاً در مشهد ما کمتر از 5 سینما داریم. با بدترین کیفیت ممکن. کثیف، خراب، صدای بد و پرده‌ای که سال‌هاست شسته نشده. صندلی‌های سینما بو می‌دهد. برای من سینما در مشهد مساویست با لات‌خانه. سینما هویزه مشهد را که مثلاً جزء سینماهای خوب شهر بود سال‌هاست به 4 سینما تبدیل کرده‌اند. یعنی برای همان یک سینما چهار دیوار گذاشته‌اند. هر قسمت هم به دو بخش مجردی و متاهلی تبدیل شده. من اگر بخواهم به سینما بروم باید دنبال یک دختر بگردم تا بتوانم مجوز ورود به قسمت متاهلی را بدست بیآورم. مردم ما در سینما سیگار می‌کشند، بسته‌های پر سر و صدای چیبس و پفک در سینما دست به دست می‌چرخد. نتیجه همه این‌ها چیست؟

نتیجه این شده منی که فیلم دیدن جزء بهترین تفریحاتم است شش سال به سینما نرفتم. من فیلم‌ها را از بازار قاچاق فیلم تهیه می‌کنم. حتی پول هم بابت همان جنس قاچاق نمی‌دهم. کامپیوتر من مجهز به دستگاهی است بنام رایتر که آن را به قیمت کمتر از بیست هزار تومان تهیه کرده‌ام. از دوستان فیلم را می‌گیرم، رایت می‌کنم و در فرصت مقتضی در اتاقم نگاه می‌کنم. این روش برای من لذت بخش‌تر از رفتن به سینما‌های وطنی است. اصلاً هم ربطی به پول بلیط سینما ندارد.

خیلی دوست‌دارم به تهیه‌کنندگانی که مدعی خسارت دیدن از قاچاق فیلم‌هایشان هستند بگویم شما برای صنعت سینمای کشوری که دارید نانش را می‌خورید چه کردید؟ موسسه فیلم فارابی که نقش مایکروسافت بازار فیلم ایران را دارد تا بحال چند سینما در شهرهای ایران ساخته؟

سینمای مدرن بسازید و با حفظ مالکیت شخصی، هم درآمد کسب کنید و هم نگران قاچاق فیلم‌هایتان نباشید. شما با کمترین بودجه ممکن و با مدد از ستاره‌های سینما کلیشه‌ای‌ترین و جلف‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران را می‌سازید، ولی حاضر نیستید برای بهبود وضعیت سینماها و افزایش آن هزینه کنید.

اصلاً همان بهتر که این سینمای جلف و غیر رقابتی که فیلم‌های خارجی در آن راهی ندارند نابود شود. در سینمایی که کیارستمی‌ها و پناهی‌ها و قبادی‌ها را بایکوت می‌کنند باید قاچاقچیان فیلم را ستود که هم برای عده زیادی از جوانان بیکار کارآفرینی کرده‌اند و هم دسترسی ملت را به فیلم‌های مبتذل و غیرمبتذل ایرانی آسان.

حرف آخر اینکه شما یک سینمای مدرن در شهر من بسازید، قیمت بلیط آن را هم هر چه خواستید تعیین کنید، محدودیت‌های مسخره را بردارید. جسارت داشته باشید و با کمک فیلم‌های خارجی سینما را رقابتی کنید. فیلمی مانند پری مهرجویی یا پدر‌خوانده کاپولا (با آن دوبله شاهکار و بدون سانسور) را پخش کنید، مطمئن باشید نیمای کارپه دیم اولین کسی خواهد بود که با وجود اینکه کپی هر دو فیلم را در کشوی میزش دارد، برای خرید بلیط آنها در صف خواهد ایستاد. این تنها راه رونق بخشیدن به صنعت سینمای ایران است. مبارزه با جوانان بیکاری که دغدغه نان دارند و از راه تکثیر و فروش سی‌دی درآمد کسب می‌کنند شما را زودتر نابود خواهد کرد و امثال من از نابودی شما خوشحال هم خواهند شد.

دریای درون

در حالی که از دیشب اعصابم با مشاهده تصاویر کثافتکاری‌ جدید آقایان بشدت تحریک شده بود، دیدن فیلم دریای درون آلخاندرو آمنابار کمی تسکین دهنده بود. حقیقتاً شاهکاری بود این فیلم. من هنوز در تعجبم که چطور این فیلم با آن مضمون ضد ماورائی‌اش از صدا سیما پخش شد.

بهرحال کار به این حرفها ندارم؛ خیلی عالی بود. وقتی می‌بینی آدمهای دیگری هم هستند که مثل تو فکر می‌کنند کمی از درد تنهاییت کم می‌شود. این فیلم آنقدر خوب بود که مجبورم کند پس از ده روز یک نخ سیگار روشن کنم.

Perfume: The Story of a Murderer

می‌توانم بگم بعد از کله پاک کن دیوید لینچ این فیلم سیاه‌ترین فیلمی بوده که تابحال دیدم. فیلم بر اساس رمان پرفروش سال 1985 نوشته Patrick Suskind’s در سال 2006 توسط Tom Tykwer (کارگردان بدو لولا بدو) ساخته شده است.

عطر داستان زندگی مردی با نام Jean-Baptiste Grenouille است که از حس بویایی فوق‌العاده‌ای برخوردار است. در برخوردی اتفاقی با دختری آلو فروش، مست بوی بدن دخترک می‌شود؛ در ادامه، از دست دادن دخترک باعث بوجود آمدن عقده‌ای دردناک در وجودش می‌گردد که تا آخر عمر از لذت یک عشق واقعی محرومش می‌کند. کل فیلم داستان همین تمنای درونی بابتیست است که می‌خواهد از طریق ساختن بهترین عطر دنیا به آن برسد که در نهایت ناکام می‌ماند.
برخلاف تمام فیلم‌های دیگر ساخته شده که شخصیت‌ها طی فیلم دچار تغییر و تحول می‌شوند Babtiste از ابتدای تولد تا انتها هیچ تغییر شخصیتی ندارد. ظاهراً تنها دلیلی که استنلی کوبریک و مارتین اسکورسیزی از ساختن فیلم این رمان شانه خالی می‌کردند نیز همین مسئله شخصیت پیچیده بابتیست بوده است. ایجاد حس همدردی و دلسوزی مخاطب با این قاتل زنجیری دختران برجسته‌ترین کار تام تیکور است. البته از بازی حقیقتاً خوب Ben Wishaw هم نمی‌‌توان گذشت.

با اینکه عطر یک فیلم فوق‌العاده عالی نیست ولی جزء فیلم‌های خیلی خوب است. جالب است بدانید این فیلم با 67 میلیون دلار هزینه جزء پرخرج ترین فیلم‌های اروپایی (و بخصوص آلمان) بشمار می‌آید.

بعد از تحریر: قسمتی از گفتگو با کارگردان Perfume:

همه ما يک روز از خواب بلند شده‌ايم و با نگاه کردن به آينه دريافته‌ايم چقدر دشوار است خود را برانداز کردن و با خود فکر کردن که اين آدم درون آينه چقدر می‌توانست زيباتر و باهوش‌تر از اين حرف‌ها باشد و حالا بايد همچنان به اين بودن معمولی و پيش‌پا افتاده و اين زندگی بی‌کيفيت ادامه دهيم. بعد خودمان را آرايش می‌کنيم، به خودمان عطر می‌زنيم، لباس می‌پوشيم و سعی می‌‌کنيم خودمان را تا اندازه‌ای بهتر از قبل بفروشيم. پايان فيلم هم اشاره به اين نکته است که هيچ اهميتی ندارد شما تا چه اندازه خودتان را مثل يک کالای منحصر به فرد، که احتمالاً در آن حد و اندازه‌ها هم نيستيد، عرضه کنيد. چيزی که در نهايت در پی‌اش هستيد کسی است که شما را فارغ از تمام اين لباس‌ها و ظاهر مبدل يا کوشش‌هايتان براي جلوه‌نمايی بهتر و فقط به خاطر خودتان بخواهد. اين حقيقت دردناکی است که در انتهای فيلم برای ژان آشکار می‌شود؛ هرچه بکوشی تا ظاهری مجذوب کننده برای ديگران خلق کنی، بيشتر و بيشتر از دستيابی به عشقی حقيقی و راستين محروم می‌شوی.

Chubb Chubbs

پنجمین انیمیشن:

ادامه مطلب»

Quest

این چهارمین انیمیشن:

ادامه مطلب»

Balance

سومین انیمیشن:

ادامه مطلب»